دوست عزیز و فاضلم تیرداد بنکدار یادداشت کوتاهی در وبلاگش نوشته است که به نظر من حاوی نکات و هشدارهای مهمی است. در موافقت و همراهی با آنچه تیرداد گفته است بر حسب وظیفه لازم می دانم نکاتی را هر چند کوتاه و مختصر متذکر شوم :
۱- توسعه و دموکراسی کلید واژه ها ی حل جدول بی انتهای مشکلات جامعه ی ما محسوب می شوند، طی یک قرن اخیر ما بیشترین لطمات را از گرایشات و ایدئولوژی های ضد توسعه خورده ایم، که هر بار خود را به گونه ای متجلی کرده اند: گاه در قالب انواع ارتجاعی مارکسیسم(لنینیسم،استالینیسم، مائوئیسم ،فیدلیسم و یا حتی مارکسیسم آلبانیایی!)و گاه در قالب اسلام سیاسی یا گرایشات افراطی قومگرایانه مبتنی بر پان ترکیسم،پان کردیسم و پان عربیسم.
۲- اتفاقا صاحبان همین اندیشه های ضد توسعه(از هواداران علی شریعتی و دیگر سینه زنان دسته ی اسلام سیاسی گرفته تا آنها که از "ملتهای اسیر ساکن ایران" سخن می گویند) همه و همه در ارائه ی تفسیری باژگون از تاریخ معاصر ایران شریک بوده اند. اینها کوشیدند با استفاده از فضای سانسور و اختناق و ارتجاع بعد از انقلاب تمامی تلاشهای توسعه گرایانه در ایران را خائنانه و جنایتکارانه جلوه دهند و اگر چه تا مدتها موفق بودند اما به مدد شمعی که به رغم این تند بادها به وسیله ی پژوهشگران مستقل در داخل و خارج ایران برافروخته نگاه داشته شد، اکنون شعله های آگاهی از تلاشهای توسعه گرایانه بیش از پیش فروزان می شود و خادمان واقعی این ملت از پس خروارها تبلیغات ایدئولوژیک چهره ی درخشانشان هویدا می گردد. بی شک نقد آسیب شناسانه ی تلاشهای توسعه گرایانه با نفی توسعه و لوازم آن متفاوت است. اینگونه نفی ها عموما بر اساس مبانی ناصواب ِ ایدئولوژی های ارتجاعیِ ِ مذهبی و مارکسیستی صورت می گیرد.
۳- معیار سنجش عملکرد هر نیروی سیاسی پیش از هر چیز کمکی است که آن نیرو و اندیشه ی پشتیبان آن به رفع عقب ماندگی و انجام اصلاحات اجتماعی و اقتصادی در جهت نوسازی کشور انجام داده است. این محک را به کار بندیم تا عیار کار همه ی مدعیان عیان شود. به نظر من اما با این معیار زنده یاد رضا شاه عمده ترین تلاشهای اصلاح طلبانه و بزرگترین کارها برای نوسازی کشور را انجام داد که البته این تلاشها خالی از نقص و اشکال هم نبودند با این حال تلاش رضا شاه برای ایجاد دولت مدرن به جای دولت ایلی-قبیله ای مهمترین کار او بود.
۴- بخشی از ناسیونالیستهای ایرانی که خود را پیروان شادروان دکتر محمد مصدق می دانند چنان ایشان را در مرکز تاریخ قرار داده اند که خدمت و خیانت افراد به این کشور را بر اساس دوری و نزدیکی به مرکز عالم(یعنی دکتر مصدق) می سنجند و بدین سبب از هیچ فحش و ناسزایی نسبت به کسانی مثل رضا شاه و فرزندش دریغ نمی کنند و یا مثلا به راحتی خدمات افرادی مثل داور یا تقی زاده و قوام السلطنه را به طاق نسیان می کوبند یا حتی تلاشهای انجام شده ی دولت وقت ایران در دهه ی ۷۰ میلادی برای اعاده ی حاکمیت بر جزایر سه گانه ی خلیج فارس را که بی شک بسیار مهمتر از ملی کردن صنعت نفت بوده است را نادیده می گیرند. مسلما چنین شیوه ی نگاهی به وقایع تاریخی به شدت فرقه ای و به غایت خالی از انصاف است، مصدق بزرگوارانه از "بت شدگی" بیزار بود پس تن او را در گور نلرزانیم.
۵- ایران ملک طلق هیچ کس نیست. ایران متعلق به تک تک ساکنان این سرزمین و از آن فرد فرد شهروندان ایرانی است. حاکمیت بر ایران حق ملت ایران است ملت ایران می بایست با مکانیسمی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر این حق همیشه نادیده گرفته شده ی خود را جامه ی عمل بپوشاند. هیچ فرد، گروه، صنف،یا صاحب هیچ مذهب و ایدئولوژی ای نمی تواند این حق بنیادین ملت ایران را غصب کند. حقی که در حال حاضر به وسیله ی حاکمیت فرقه ای-مذهبی-نظامی ِ فعلی غصب شده است. و غصب این حق خسارات شدید و گاه جبران ناپذیری به روند توسعه ی ایران و همچنین وحدت ملی ایرانیان زده است.
۶- در محدوده ی دولت-ملت ایران تنها یک ملت زندگی می کند که ملت ایران نام دارد نه ملت فارس یا کرد یا ترک یا بلوچ یا.... ملت ایران ملتی تاریخی است که البته مشتمل بر اقلیتها مختلف زبانی و مذهبی هم هست. این اقلیتهای زبانی و مذهبی می بایست بر اساس آموزه های مدرن حقوق بشر از حقوق کاملا مساوی و برابر با دیگر شهروندان بهره مند باشند و در چارچوب دولت-ملت ایران بتوانند از آزادیهای مختلف فرهنگی و دینی نیز بهره مند گردند. تامین این آزادی ها برای این اقلیتهای دینی، مذهبی و زبانی از جمله وظایف هر دولت دموکراتیکی است و دفاع از این حقوق بر همه ی نیروهای مترقی و دموکراسی خواه فرض است. من شخصا همانقدر که دفاع از حقوق این اقلیتها را مفید می شمارم به همان میزان هم اندیشه ی "چند ملیتی" بودن ایران را جعلی و خطرناک و آبستن خطرات جدی برای روند توسعه، دموکراسی و حقوق بشر در ایران می دانم. خط کشی نیروهای تحولخواه و از آن جمله دانشجویان لیبرال با کسانی که خواها ن تجزیه ی ایران هستند کاملا روشن و خدشه ناپذیر است. ما ضمن دفاع از حقوق ضایع شده ی اقلیتها در ایران و ضمن مبارزه با هر نوع تبعیض علیه اقلیتهای زبانی و دینی و مذهبی مرزبندی صریح و روشنی با تجزیه طلبان قومی داریم.
۷- و درپایان: نیروهای دموکراسی خواه و تحولخواه، خصوصا نیروهای سکولار و دموکرات مراقب پوست خربزه های افراد مشکوک یا رنجور باشند. این افراد همانطور که تیرداد عزیز هم گفته است هیچ نیت خیری در سر ندارند و به همین منظور از هیچ دروغ پردازی و دو به هم زنی رویگردان نخواهند بود این البته کارکرد طبیعی این افراد است به قول معروف نیش عقرب نه از ره کین است! منتهای مراتب این دموکراسی خواهان و نیروهای مترقی هستند که باید نسبت به تحرکات این افراد هشیار باشند و اجازه ندهند آنها با گل آلود کردن آب بین ما بتوانند ماهی حقیر منافع خویش را صید کنند. نیروهایی که خود را به سازو کارهای دموکراتیک پایبند می دانند باید به آیین گفتگو و انتقاد نیز ملتزم باشند، بسیار ی از اختلافات، ناشی از سوءتفاهمات و عدم آشنایی هاست، مسلما نشستها مشترک و بیان و نقد بی پروا و البته محترمانه ی دیدگاهها می تواند به نزدیکی و همراهی واقعی همه ی نیروهای دموکراتیک و نحولخواه بینجامد. فقط کافی است کمی نسبت به انتقادات و نظرات مخالف با تحمل و مدارای بیشتر برخورد کنیم و با سعه ی صدری افزون تر به استقبال گفتگو رویم.
به امید ایرانی یکپارچه،قدرتمند، آباد و آزاد برای همه: در سایه ی دموکراسی و حقوق بشر.
