توضیح: مقالۀ کالبد شکافی یک اسطوره که ابتدادر روزنامه اعتماد ملی و سپس در تارنمای روزنامک منتشر شد بازتابهای مختلفی داشت و نگارنده چه کتبی و چه شفاهی با نظرات مختلفی مواجه شد که هم حاوی انتقادات سازنده بود و هم تشویقهای دلگرم کننده البته متاسفانه به جز چند نکته به جا که اتفاقا توسط دوستان همفکر به نگارنده گوشزد شد هیچ انتقاد جدی به این مقاله نشد و منتقدین عده ایشان به فحاشی و مودبهایشان به کلی گوییهای بی معنی بسنده کردند، در این میان کامنت دوست فرهیخته و عزیزم تیرداد بنکدار جدی ترین اظهار نظری بود که در این مورد خواندم،کامنت تیرداد حاوی نکات جالب و ارزشمندی بود که ترجیح دادم با اجازه تیرداد گرامی آن را به صورت پستی مستقل در وبلاگم قرار دهم تا زوایای دیگری از پرونده جزنی و چریکیسم ایرانی نیز به بحث گذاشته شود، با تشکر مجدد از تیرداد گرامی
متن کامل کامنت تیرداد:
سپاس از رشید گرامی که گفتنی ها را به نیکی گفته است.
من تنها در مورد سطر پایانی این مقاله ارزشمند یادآوری می کنم که بیژن جزنی تنها کسی بود که آشکارا در کتاب "تاریخ سی ساله ایران" پیش بینی کرد که با توجه به وقایع سال 42، آیت الله خمینی می تواند رهبری انقلابی (که طبعن نمی توانست جهتگیری مارکسیستی داشته باشد) را بر عهده بگیرد. جالب این بود که وی نمی توانست ذوق زدگی خود را از این پیش بینی پنهان کند...
خط فکری جزنی همان بود که در سالهای پس از انقلاب توسط شاگردش "فرخ نگهدار" و مریدان این دو در "سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)" پی گرفته شد. همانهایی که پس از یک سال برافروختن آتش مهیب جنگهای داخلی در کردستان و ترکمن صحرا، هنگامی که از این ترقه بازیها سودی نجستند، کمی به بی سوادی خود واقف شدند و فرودستانه روی به سوی حزب توده آوردند. سپس جمهوری اسلامی را حکومت خرده بورژوازی و ملی و قابل حمایت دانسته و با اتکا به "تئوری راه رشد غیرسرمایه داری" از آن جانبداری کردند و تا به آنجا پیش رفتند که در پیکار میان جمهوری اسلامی و سایر مارکسیستها، فعالانه از جمهوری اسلامی دفاع کردند و این دفاع تا بدانجا رسید که فرخ نگهدار لیستی از اعضای زندانی سازمان متبوعش را به "آیت الله موسوی اردبیلی" بدهد که هرکس غیر از اینها باشد اقلیتی است و از ما نیست (یعنی اگر خواستید بکشیدشان!)
جمشید طاهری پور از اعضای سابق شورای رهبری فداییان اکثریت که امروز جسورانه و خردمندانه به بازبینی گذشته خویش مشغول است، در مقاله ای که در مجله تلاش منتشر نمود، خط اکثریت را دنباله دیدگاههای جزنی بر می شمرد. همانگونه که اقلیت همچنان متاثر از نظریات مضحک و شکست خورده احمدزاده و پویان بود
حال این نکته حائز اهمیت است که جزنی و بعدها سازمان اکثریت با همه خطاهایشان، معتدل ترین و واقعگرا ترین جناح جریانهای چریکی بودند. آن زمان که دار و دسته تروریست معدوم حمید اشرف و مارکسیستهای اسلامی مجاهدین خلق در حال آدم کشی در کوی و برزن بودند، جزنی در زندان فریاد می زد که شماها مبارزه مسلحانه را نفهمیده اید! این کارهایی که شما می کنید جنایت است نه مبارزه!
و چه دردناک بود که جزنی قربانی جنایت جنایتکارانی شد که در دو جبهه مخالف جنایت می کردند. یکی با کشتن پاسبان و رهگذر و مستشار و افسر راهنمایی و ریس بانک و نیروی امنیتی دلخوش به مبارزه بود و آن یکی در موضع قدرت رفتارش را در تقابل با مخالفین مجنونش شکل می داد. در این بین جزنی با همه جزم اندیشی لنینیستی اش قربانی چیزی شد که به آن انتقاد داشت. آری جزنی یک مارکسیست تمامیت خواه بود. اما هیچ گاه به سان حمید اشرف و امیر پرویز پویان و دیگران تروریست نبود. هرچند که در حین برنامه ریزی برای یک عملیات تروریستی (سرقت از بانک) دستگیر شد. هرچند که حکومت سابق، چندین سال تنها فعالیتهای کمونیستی وی را (در اوج دوره جنگ سرد) زیر نظر داشت و چند باری در پی برخی آشوبگریها، چند ماهی به زندان فرستاده بودش. تنها هنگامی که این دانش آموخته ثروتمند فلسفه، همانند گانگسترها با عباس سورکی در خودرویش اسلحه مبادله می نمود، دستبند به دست به زندان فرستاد. اما جزنی دست کم در تئوری، همچنان مبارزه مسلحانه را تنها دارای وجه تبلیغاتی می دانست. جزنی قربانی "گانگستریسم رمانتیک" و "تروریسم کور" رفقایش از یکسو، و نابخردی سازمان امنیتی ناکارآمد که با نادیده گرفتن موقعیت نهادی خود، "واکنش" نشان می داد، شد. اما تردیدی نیست که جزنی هم خود در برافروخته شدن این آتش سهم قابل توجهی داشت. جنگ مسلحانه برای قدرت درگرفته بود و صدای اعتراض از لوله تفنگ می آمد و از همانجا نیز پاسخ می گرفت...
جزنی می خواست که حکومتی که توسعه سرمایه دارانه را برگزیده است، سرنگون شود. مطالبه جزنی نه آزادی بود و نه دموکراسی و نه حکومت پارلمانتاریستی. اما تفاوت جزنی با سایر رهبران چریکها در این بود که کمی واقع بین تر بود و می دانست که این رویا با ترقه بازی در سیاهکل و کاریکاتور توپاماروها شدن و ادعای جنگ چریکی شهری، به وقوع نمی پیوندد. می دانست که "بسیج اجتماعی" را تنها کسانی چون "آیت الله خمینی" می توانند بر علیه حکومت صورت دهند. جزنی این را نوید می داد و پیروانش نیز در فداییان اکثریت، دنباله روی دیدگاه وی شدند و متحد و موتلف "روحانیت مترقی".
رشید عزیز این پرگویی ها را کردم که بگویم "استوره جزنی" به تحقق پیوست. حال عده ای این را نمی بینند (که در همین ستون کامنتهای روزنامک هم تشریف دارند). این از دو چیز ناشی می شود:
1. کم خوانی و پر گویی
2. نیاز به قهرمان
و بدبخت ملتی که با سرانه مطالعه زیر نیم ساعت، همچنان خود را محتاج قهرمان می بیند...
شاد باشی و پیروز و قلمت استوار...
تیرداد گرامی همچنین نکتۀ به جایی را هم در مورد نام کوچک آقای یشایایی تذکر داده بود:
رشید جان یک نکته را هم یادآور شوم که دوست بیژن جزنی، "هارون یشایایی" بوده نه پرویز. هارون یشایایی اکنون ریس انجمن کلیمیان تهران است و شنیده ام که کماکمان چپگراست. وی چندین دوره داور جشنواره فیلم فجر بوده است. دعوای چند سال پیش وی با "ناصر تقوایی" بر سر نحوه داوری در جشنواره درباره فیلم "کاغذ بی خط" را احتمالن همگی به یاد داریم.

