پاسخی به مطالب کذب ایرنا و یک پیشنهاد
1-خبرگزاری ایرنا(خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی) در یکی از دهها اقدام اعجاب برانگیزش طی ماهها ی اخیر طی مقاله ای به قلم فردی به نام عبدالرضا داوری خواسته است دلایل توقیف روزنامه ی کارگزاران را برشمرد، با کمال تعجب متوجه شدم که انتشار مقالاتی از من در روزنامه ی کارگزارن از جمله دلایلی بوده است که بولتن نویس محترم ایرنا در توجیه لزوم توقیف روزنامه ی کارگزاران ارائه کرده است!(1)جالب است بدانید که روزنامه ی کارگزاران کلا دو مقاله از من منتشر کرده است که موضوع هر دوی آنها مرتبط با فلسفه ی سیاسی بوده است در بادی امر احتمال دادم که اشتباهی رخ داده،مثلا یکی از مقالات روزنامه ی کیهان تصادفا از دفتر ایرنا سر در آورده و تصادفا هم روی سایت خبرگزاری قرار گرفته،در نتیجه یک روز و دو روز و حتی چند روز منتظر شدم بلکه این اشتباه بر طرف شود و ایرنا اینقدر علنی خودش را به روزنامه دیواری دوستان کیهانی اش تبدیل نکند اما دریغ و افسوس که گویا من در اشتباه بوده ام و قضیه اصلا تصادفی نیست، ایرنا پاک قافیه را باخته است و به همین راحتی ستونهای خودش را بدون رعایت اصل شایسته سالاری به دوستانش در کیهان می دهد!
۲-به هر حال ایرنا بخش زیاد ِ یکی از مقالات کیهان علیه بنده را “عینا” نقل نموده، بنده سابقا این مطالب را تکذیب کرده ام و عرض کرده ام و بازهم عرض می کنم که اساسا مطالب مذکور در وبلاگ من نبوده و نیست و بنده خودم را چنانکه بارها گفته ام کوچک تر و نا توان تر ازآن می دانم که بتوان طراح براندازی نظامی با دبدبه و کبکبه ی جمهوری اسلامی باشم و اساسا چنین اتهامی بیشتر از اینکه توهین به من باشد موجب وهن نظام است!! به هر حال بار دیگر کلیه ی مطالب نقل شده از سوی خودم در مقاله ی آقای داوری-که متاسفانه عینا از روی مقاله ی کیهان کپی برداری شده(البته با ذکر رفرنس!)- را تکذیب می کنم و با ارائه ی توضیحات اضافی دوباره کاری نمی کنم و دوستان را به مطالعه ی همان تکذیبیه ی سابق دعوت می کنم(2) و در اینجا به عرض همین نکته بسنده می کنم که مطالب نقل شده دروغ و کذب محض است. البته در این چند صد کلمه دو -سه حرف راست هم وجود دارد، یکی اینکه من قبلا لیبرال نبوده ام و دیگر اینکه حالا لیبرالم البته علاقه ام به دکتر سروش را نیز کتمان نمی کنم بارها این علاقه را اعلام کرده ام و اکنون نیز بر آن صحه می گذارم!
این قضیه ی ارتباط با دختر دیک چنی را هم اگر امیدی به اجرای عدالت داشتم حتما شکایت می کردم ولی فعلا که نه حوصله اش را دارم و نه امیدی به اجرای عدالت. فرستادن تکذیبیه برای ایرنا به منظور انتشار هم که شوخی است و بهتر است خودمان را سبک نکنیم!
۳- هویت این نویسنده ی محترم که گویا پژوهشگر سیاسی هم هست بر ما نامکشوف است فقط می دانیم که ایشان در دو نهاد مهم و حالا دیگر دو قلوی کیهان و ایرنا مشغول به کار هستند و شاید در یکی دو نهاد دیگر هم شغلی داشته باشند که ما از آن بی خبریم و انشاءالله زمینه ای هم برای خبر دار شدنمان فراهم نمی شود! به هر حال ظاهرا بنده و آقای داوری ِ موصوف به نوعی همکار هستیم من هم بسیار مشتاق به پژوهش سیاسی هستم و مخصوصا به مطالعه و پژوهش در فلسفه ی سیاسی بسیار علاقه مندم، منتهای مراتب بنده باید پژوهشهایم را بگذارم در کوزه آبشان را بخورم در حالیکه آقای داوری لابد حق التحریر قابل ملاحظه ای بابت پژوهشهایشان دریافت می کنند و البته واضح و مبرهن است که میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است و ما و امثال ما به گرد پای عبدارضاها،برادر حسین ها دکتر(؟!) محمد حیدری ها و... نمی رسیم. با این اوصاف به عنوان یک شاگرد کوچک و کلاس اول مدرسه ی اندیشه ی سیاسی نمی توانم علت حساسیت و دشمنی این همکاران پژوهشگر نسبت به کلماتی نظیر "لیبرال"،"لیبرالیسم" یا "لیبرال دموکرات" را متوجه شوم البته اینکه پژوهشگران و اندیش ورزانی با لیبرالیسم و مبانی و مدعاهایش مخالف باشند امری طبیعی است اما اینکه پژوهشگرانی پیدا شوند که لیبرال بودن را "جرم" بدانند کمی عجیب و غیر منطقی به نظر می رسد خصوصا با در نظر گرفتن این نکته که لیبرال بودن در طول تاریخ تنها در سه نوع از رژیمها جرم بوده است اول رژیمهای توتالیتر مبتنی بر ایدئولوژی کمونیستی نظیر اتحاد جماهیر شوروی سابق و در حال حاضر کوبا و کره ی شمالی دوم رژیمهای فاشیستی نظیر آلمان تحت هدایت هیتلر،اسپانیای تحت رهبری ژنرال فرانکو و ایتالیای موسولینی و سوم رژیمهایی که می توان آنها را رژیمهای طالبانی نامید که بر ارتجاع مذهبی و بنیادگرایی دینی بنا شده اند(البته یک رژیم می تواند ترکیبی از هر سه هم باشد). دور باد از پژوهشگران محترم کیهان و ایرنا اتهام هواداری از چنین رژیمهایی، با این حال با توجه به اینکه این همکاران پژوهشگر بر "مجرمیت" هواداری از لیبرالیسم تاکید دارند از محضرشان سئوالاتی را طرح نمایم:
اول) فرض ما بر این است که این دوستان پژوهشگر-به طور خاص در اینجا آقای عبدالرضا داوری ِموصوف، مخاطب من است- با فاشیسم،توتالیتاریسم،کمونیسم و طالبانیسم موافتی ندارند پس از کدام پایگاه فکری نه تنها با لیبرالیسم مخالفند که هواداری از آن را جرم می دانند؟! بزرگترین دشمنان لیبرالیسم در طول تاریخ که البته لیبرالها را نیز سخت عقوبت کرده اند مدافع یکی از انواع رژیمهای پیش گفته بوده اند، با توجه به اینکه تئوری پردازان انقلاب اسلامی نظیر شهید مطهری و شهید بهشتی،شخص آیت الله خمینی و بعد از آن حتی آقای رحیم پور ازغدی به سختی از جمهوری اسلامی در برابر اتهاماتی نظیر فاشیسم ،دیکتاتوری و دفاع از توتالیتاریسم دفاع کرده اند هنوز جای این پرسش باقی است که خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی از چه پایگاه فکری از مجرمیت هواداری از لیبرالیسم سخن می گوید؟ و روزنامه ای را به خاطر درج مقاله -آن هم فقط دو مقاله- از فردی که لیبرال است یا حمعی که لیبرال است مستحق توقیف می داند؟
دوم) مجرمیت افراد بر اساس قاعده ی حقوقی قانونی بودن جرائم و مجازات و قاعده ی شرعی قبح عقاب بلا بیان محتاج مبنای قانونی است بر اساس کدام یک از قوانین مصوب در جمهوری اسلامی هواداری از تفکرات لیبرالی جرم است؟ (البته اینجا هم فرض من این بوده است که انشاءالله دوستان قانون برایشان مهم است!) هنوز هم نمی دانم بر اساس کدام مبنای حقوقی و قانونی یک طرز فکر فلسفی مثل لیبرالیسم را می توان مجرمانه تلقی کرد!
سوم) کدام بخش از اندیشه های لیبرالی جرم است، لیبرالیسم سه مولفه ی اصلی دارد:دفاع از فرد،عقل و آزادی و بر مبنای این سه مولفه سه دستاورد عمده را به تمدن بشری عرضه کرده است:الف)اقتصاد آزاد و بازار بنیاد ب)حقوق بشر ج) دموکراسی، اولا آقای داوری ِ موصوف دقیقا با کدام یک از اینها و بر اساس چه ادله ای مخالف هستند و ثانیا به طور مشخص اعتقاد به کدام یک از این سه مولفه یا سه دست آورد را "فعلی مجرمانه" می دانند تا ما از این به بعد تکلیف خودمان را بدانیم.
۴-خب از این پرسشها که بگذریم می رسیم به یک پیشنهاد: برخی معتقدند اینگونه نوشته های روزنامه ی کیهان و خبرگزاری ایرنا نوعی بیانیه ی غیر رسمی از سوی نهادهای امنیتی است،نمی دانم این تحلیل چقدرش درست است ولی با این حال پیشنهادی دارم که می تواند راهگشا باشد و جلوی تکرار این اتفاقات را بگیرد، به نظر من خوب است که وزارتخانه هایی نظیر وزارت اطلاعات و ارشاد مامور تهیه ی لیستی از افکار و افراد ممنوع شوند و اسامی این افراد و افکار را صراحتا و علنا اعلام کنند تا هم این افراد بفهمند که ذیل جمهوری اسلامی حق حرف زدن ندارند و هم مدیران مسئول مطبوعات با قرار دادن لیست رسمی مذکور به عنوان معیار عمل بدانند کدام افراد و افکار ممنوعند و استفاده از مطالب مرتبط با آنها می تواند توجیه گر توقیف باشد تا بدین ترتیب مدیران مطبوعات مراقب این اسامی باشند و نظام هم بیهوده هزینه ی توقیف مطبوعات را ندهد، البته چنین لیستی باید علنی باشد تا خود این افراد هم بدانند و اسباب زحمت نشوند حتی پیشنهاد می کنم که جلوی اسم هر فرد نوشته شود که آیا انتشار مطالبش صرفا در مطبوعات ممنوع است یا در سایتها و وبلاگها هم این ممنوعیت وجود دارد، من که شخصا تضمین می دهم اگر چنین لیستی به طور رسمی منتشر شود ،چنانکه نامم در لیست افراد ممنوعه باشد بی هیچ جار و جنجالی، نوشتن و حرف زدن را بی خیال شوم و بروم دنبال یک شغل آبرومند! خلاصه اینکه رسما و علنا مشخص کنید ما در این خانه حق حرف زدن داریم یا نه؟ اگر نه، که خب باشد از خانه مان نمی رویم چون این خانه خانه ی ما هم هست، ولی ساکت می شویم تا بهانه به دست نهادهای قدر قدرتی که به چشم بر هم زدنی قادر به پودر کردن همه ما هستند ندهیم!
پی نوشتها:
ا- مطلب مذکور خبرگزاری جمهوری اسلامی را می توانید در لینک زیر مطالعه کنید:
http://www4.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=286449
۲- پاسخ مطالب کیهان را که عینا در مطلب منتشره در ایرنا هم آمده پیش از این اینجا داده ام:
جنبش دانشجویی و پایان انقطاع در سنت لیبرالیسم ایرانی
توضیح ضروری:این مقاله را برای ویژه نامه ی لیبرالیسم ایرانی روزنامه ی کارگزاران نوشتم و در همانجا هم منتشرشد
لیبرالیسم به عنوان پشتوانه فکری جنبش بورژوازی ، به عنوان چارچوب کلان اقتصاد مدرن، به عنوان مبنای مساعد دموکراسی و نظام مبتنی بر نمایندگی،به عنوان زمینه نظری فرهنگ حقوق بشرو... فراز و فرودهای تاریخی و نظری بسیاری داشته و مباحث مستوفایی رادر تاریخ اندیشه به خود اختصاص داده است. این مباحث،ماهیتا پایان ناپذیرند و تئوری و عمل لیبرالیسم همواره به انتقاد و ابداع و تغییرات با دامنه محدود و ظرافت پردازی و تنظیم و تصحیح متقابل آمیخته و آغشته بوده است.از باب نمونه زمانی لیبرالیسم مهمترین انقلابهای عصر جدید را به وجود آورد اما پس از آن در تقابل با انقلابی گری قرار گرفت، زمانی لیبرالیسم به معنای «لسه فر» و دست نامرئی آدام اسمیت بود و زمانی« کینز» آن را تحت هدایت دولت رفاهی قرار داد،نیز حیطه آزادی های فرهنگی و حقوق طبیعی متکی به ایده لیبرالیسم از زمانی به زمانی و از مکانی به مکانی دیگر در قبض و بسط بوده است.دولت حداقلی،اقتصاد بازار،تامین اجتماعی و دولت رفاه ، نفی حقوق ویژه،اصالت فرد،لاییسیته و حقوق بشر از جمله دستاوردهای لیبرالیسم طی این قبض و بسط تاریخی بوده اند.لیبرالیسم، به رغم فشارهای سهمگینی که از سوی دشمنان قدرتمند، چون محافظه کاری در ابتدا و کمونیسم و فاشیسم و بنیادگرایی در ادامه به آن وارد شد اینک چشم انداز جهانی و تاریخی شدن، یعنی فتح زمان و مکان را پیش چشم گذاشته است.(۱) این مدعا یقینا ْ مخالفان لیبرالیسم را آشفته خواهد کرد، آنها به احتمال زیاد به بحران اخیر اقتصادی در دنیای لیبرال و معایب موجود در سرمایه داری و اقتصاد آزاد اشاره خواهند کرد و فاتحانه از “پایان لیبرالیسم” سخن خواهند گفت، سالهاست که مخالفان رادیکال لیبرالیسم در پیش بینی سقوط تمدن لیبرالی با هم مسابقه ی خوش بینی و امیدواری گذاشته اند و مدام یکدیگر را تسلا می دهند که "اندکی صبر سحر نزدیک است" ، آنها در هنگامه ی بحرانهایی این چنینی با دست افشانی و پایکوبی مرگ عنقریب لیبرالیسم و اقتصاد بازار آزاد را بشارت می دهند. با این حال تمدن لیبرال بحرانها را با تمسک به خاصیت خود ترمیمی شگرف خود که ریشه در آبشخورهای معرفتی لیبرالیسم دارد یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد و رقبا را نا امید می گذارد. پیش بینی اینکه بحران اخیر هم از همان قبض و بسط های مسبوق به سابقه ی نظام سرمایه داری است و مانند بحرانهای پیشین مهار خواهد شد چندان دشوار نیست با این حال خاصیت این بحران این است که یک چندی بساط معرکه گیران را گرما می بخشد، رونق این بساط اما دولت مستعجل خواهد بود و معرکه گیران بار دیگر افسرده و نا امید به گوشه ی انزوای خود خواهند خزید یا همچنان مبارزه جویانه و پیامبرانه آینده ای روشن اما مبهم و موهوم را مژده خواهند داد!
ایران نیز طی دهه های اخیر جولانگاه انواع تفکرات لیبرال ستیز بوده است، به عنوان مثال ایران از یک سنت چپگرایانه ی بسیار قدرتمند برخوردار است که تاثیرات عمیق و غیر قابل انکاری بر سپهر سیاست و جامعه ی ایران بر جا گذاشته است، تاثیرات به حدی عمیق و بنیادین بوده است که تاریخ معاصر ایران را بدون مطالعه ی جنبش چپ و توجه به نقش آن نمی توان تفسیر کرد،انگاره های چپگرایانه و ضد لیبرال از دهه های ۲۰ و ۳۰ شمسی بدین سو به نحو گسترده ای با استقبال جامعه ی روشنفکری ایران و طبقات تحصیلکرده مواجه شد، به مرور نه تنها احزاب کمونیستی و جنبشهای چریکی مارکسیستی جذابیت غریبی بین جوانان و دانشجویان پیدا کردند بلکه حتی نخبگان مذهبی هم آگاهانه و نا آگاهانه برای ارائه ی چهره ای سیاسی و اجتماعی از اسلام از زرادخانه ی مارکسیسم بهره ها بردند به عنوان مثال “علی شریعتی” اگر چه جامعهشناسی خوانده بود و احتمالا با «وبر» آشناییهایی داشت اما کیست که نداند دامنه نفوذ مارکس در «اسلام انقلابی» او بسی بیشتر از «وبر» بود. شریعتی البته سخت مفتون سارتر نیز بود. شاید هم از این رو بود که بسیاری شریعتی را نسخه ایرانی «فرانتس فانون» لقب دادهاند. بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق هم اگر چه مسلمانانی معتقد بودند اما الگویی که آنها از اسلام سیاسی ارائه می کردند به شدت تحت تاثیر انگاره های مارکسیستی بود.
باری روشنفکران مشروطه خواه اگر چه اکثرا گرایش های لیبرالی داشتند و مشروطه خواهی(constitutionalism) اساسا ْ در آموزه های لیبرالی ریشه داشت (۲) اما پس از عصر مشروطه و سقوط رضا شاه بنا به دلایل و عللی که شرح آنها مجالی دیگر می طلبد سنت روشنفکری لیبرال به محاق رفت و به حاشیه رانده شد، دیگر امثال محمد علی فروغی،عیسی صدیق و قاسم غنی میاندار نبودند از این رو روشنفکری ایران اگر چه در بدو تولد قرابت بیشتری با لیبرالیسم داشت، اما رمانتیسم به ارث رسیده از عصر روشنگری در پیوند با انقلاب اکتبر سرنوشتی دیگر برای روشنفکری ایران رقم زد(3) طی سالهای پس از شهریور 1320 تا پیروزی انقلاب 57 ، چپگرایی بر روشنفکری ایران، غالب بود. از خلیل ملکی که به تعبیر برخی بنیانگزار مارکسیسم ملی و از این جهت قابل مقایسه با «مارشال تیتو» بود تا متفکرینی چون شریعتی و نویسندگانی چون بزرگ علوی و جلال آل احمد و شاعرانی مانند سیاوش کسرایی و احمد شاملو و شخصیتهایی چون عبدالحسین نوشین و نیما یوشیج همه و همه از مارکسیسم تأثیر پذیرفتند.(4) مارکس در ایران از نظر گاه لنین و مائو و در بهترین حالت به روایت سارتر، خوانده شد. گرایشهای معتدل در مارکسیسم غربی هیچگاه در جنبش چپ ایران جایگاه در خوری نیافت و همواره با بر چسب «رویز یونیستی» و به گناه «اصلاح طلبی» مطرود و تکفیر شد ند .
دانشگاههای ایران و آنچه به جنبش دانشجویی موسوم است(5) نیز کاملا از این فضا متاثر بودند ، دانشجویانی که گرایش سیاسی داشتند اکثرا یا جذب چپهای مذهبی و علی شریعتی می شدند و یا به گروههای مارکسیستی می پیوستند. مقارن با سالهای انقلاب و سالهای منتهی به انقلاب فرهنگی نیز دانشگاه در تسخیر پارادایمی ضد لیبرال و غیر دموکراتیک بود که چپهای مذهبی و مارکسیستها دو شاخه ی متفاوت از آن را نمایندگی می کردند.بعد از انقلاب فرهنگی نیز و به دنبال حذف سایر گروهها دفتر تحکیم وحدت به عنوان مهمترین بازوی حاکمیت در دانشگاهها طی دهه ی ۶۰ پارادایمی چپ گرایانه که امپریالیسم ستیزی ،عدالتخواهی سوسیالیستی و مخالفت شدید با آزادی های فرهنگی و اجتماعی مهمترین خصیصه ی آن بود را نمایندگی می کرد. با این حال پایان دهه ی ۶۰ و آغاز دهه ی هفتاد را باید طلیعه ی لیبرالیزه شدن فضای فکری کشور محسوب کرد، از آنجایی دفتر تحکیم وحدت تنها تشکلی بود که اجازه ی فعالیت در دانشگاهها را داشت موج این لیبرالیزاسیون در دانشگاهها از این تشکل دانشجویی آغاز شد موجی که آهسته اما پیوسته پیش آمد تا جایی که در سالهای آغازین دهه ی ۸۰ دموکراسی و حقوق بشر (به عنوان مهمترین دستاوردهای تمدن لیبرال) به خواست اصلی این تشکل دانشجویی تبدیل شد تحکیم با ورود به پارادایم دموکراسی و حقوق بشر ناگزیر راه دوری از قدرت را برگزید. با این حال جنبش دانشجویی از سال ۸۰ بدین سو وارد فضایی پلورالیستی شده است و دیگر تحکیم تنها بازیگر و فعال مایشاء در دانشگاهها نیست، ضمن اینکه اعضای این تشکل دانشجویی همواره از فقر تئوریک رنج برده اند در عین حال دفتر تحکیم وحدت اکنون جایگاهی بر ای نمود و بروز گرایشهای مختلف سیاسی و فکری نیز هست که برخی از آنها چندان هم "لیبرال" نیستند از این رو دانشجویانی که گرایش شان به سمت لیبرالیسم و ارزشهای لیبرال قوی تر و آشکارتر بود و اعتقاد شان به ارزشهای لیبرال نیز بیشتر بر بینش و بصیرتی تئوریک ریشه داشت ترجیح دادند که به طور مستقل و تحت عنوان "دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران" به فعالیت بپردازند چنین رویکردی در شهرستانهایی نظیر رشت،اصفهان و شیراز نیز وجود دارد. به هر حال اعلام موجودیت "دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران" را باید اتفاقی منحصر به فرد در تاریخ جنبش دانشجویی ایران -که همواره دنباله روی افکار چپگرایانه بوده است- دانست این در حالیست که صرف نظر از این گروه اکثریت فعالین دانشجویی نیز چه در دفتر تحکیم وحدت چه به طور مستقل حتی اگر تمایلی نداشته باشند که خود را لیبرال بنامند از ارزشهای لیبرالی نظیر دموکراسی و حقوق بشر متاثرند که این مسئله حاکی از پایان عصر "غلبه ی چپگرایی" بر جنبش دانشجویی است. این مسئله البته خود تابعی است از تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی که در جامعه ی ایران و فضای بین المللی به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تجربه ی انقلاب صورت گرفت. وجود آن دسته از فعالین دانشجویی در دانشگاههای کشور که خود را صراحتا لیبرال می نامند آن هم در کشوری مانند ایران با آن سنت دیرینه ی لیبرال ستیزی نمادی است از پایان انقطاعی شصت ساله در سنت لیبرالیسم ایرانی که این بار با نسلی جدید از متفکران و دانشجویان و در فضایی مساعدتر ارزشهای لیبرال را پی می گیرد، این تغییر و تحول فکری در فضای دانشگاهی و اتمسفر فکری و سیاسی کشور البته مدیون و مرهون زحمات آن دسته از روشنفکران و تئوری پردازانی است که غریبانه و با تحمل مشقات فراوان در تمامی این سالها چراغ فکر لیبرال را برافروخته نگاه داشتند استادانی نظیر عبدالکریم سروش،جواد طباطبایی،مرتضی مردیها،خشایار دیهیمی، عزت الله فولادوند، موسی غنی نژاد، حاتم قادری و حتی لیبرالهای چپگرایی(left-liberals) نظیر بابک احمدی یا سیاستمدارانی چون شادروان مهدی بازرگان از جمله ی این افرادند که پایان انقطاع در سنت لیبرالیسم ایرانی مدیون آنهاست.(6)
اکنون حتی بسیاری از روشنفکرانی که در ظاهر به لیبرالیسم می تازند به نحوی پارادوکسیکال از دموکراسی،حقوق بشر و حتی در مواردی اقتصاد آزاد مبتنی بر بخش خصوصی دفاع می کنند با این حال جنگ بر سر الفاظ نیست مهم این است که ارزشهای لیبرال اشاعه یابند و نهادهای لیبرال در جامعه به مرور پا بگیرند، این البته راهی دشوار و طولانی است که سنت لیبرالیسم ایرانی پس از پایان این انقطاع ۶۰ ساله تازه در آغاز آن است.
پی نوشتها:
۱)نگاه کنید به دفاع از سیاست/لیبرال دموکراسی مقتدر نوشته ی مرتضی مردیها صفحات ۱۰۳ تا ۱۲۵
۲)نگاه کنید به آثار ارزشمند جواد طباطبایی و همچنین رجوع کنید به :
Alexander,L (1998), Constitutionalism:Philosophical Fondations, Cambridge:Campridge University Press
۳)برای مطالعه دقیق و موشکافانه تاثیرات رومانتیسم عصر روشنگری و مارکسیسم، بر سنت روشنفکری و نقد این سنت رجوع کنید به «مبانی نقد فکر سیاسی» نوشته ی مرتضی مردیها
۴)گرایشات سیاسی این بزرگان، هرگز از ارزش هنری، ادبی و انسانی آثارشان نمیکاهد
۵)در مورد جریانات دانشجویی کشور اصطلاح جنبش دانشجویی با تسامح زیاد به کار می رود که نگارنده نیز با همین تسامح از این اصطلاح استفاده کرده است
۶) به رغم برخی از اختلافات فکری بین این بزرگواران نمی توان نقش هیچ کدام از ایشان و امثال ایشان را در احیای سنت لیبرالیسم ایرانی نادیده گرفت.

