تبليغاتX
مومنی،زید آبادی،حجاریان و...را آزاد کنید

دست نوشته های یک لیبرال دموکرات؛به جنبش ملی علیه کودتا بپیوندیم

درخواست دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران از سید محمد خاتمی جهت کسب وقت برای پرسش از او
 دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه تهران در نامه سرگشاده ای به محمد خاتمی از او درخواست کرده اند که به دنبال خضور در دانشگاه تهران به نماینده این گروه اجازه طرح سوال داده شود:

جناب آقای سید محمد خاتمی
رئیس جمهور سابق ایران

ما، دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران ضمن خیر مقدم به جنابعالی حضور شما را در مهمترین مرکز دانشگاهی کشورمغتنم دانسته و از شما و برگزار کنندگان مراسم تقاضا داریم در برنامه ی تان فرصتی-ولو کوتاه- را نیز جهت طرح پرسشها،پیشنهادات و انتقادات به نماینده ی گروه دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال اختصاص دهید . گمان نمی کنیم تقاضای فرصتی ده دقیقه ی برای طرح پرسشها و دغدغه هایی که مسلما ذهن بسیاری از نخبگان را مشغول داشته است تقاضایی سنگین باشد که جنابعالی و دوستانتان از عهده ی برآورده ساختن آن بر نیایید.

این درخواست کوچک را به این دلیل مستقیما با شخص شما در میان گذاشتیم که تجربه ما و سابقه برگزار کنندگان مراسم نشان می دهد که این دوستان به میل خود چنین فرصتی را فراهم نخواهند کرد. پرسشهای ما از شما نه از موضع دشمنان و مخالفین که از موضع منتقدانی دلسوزاست که دل در گروی دموکراسی،حقوق بشر و توسعه و اعتلای میهن دارند و در راه دفاع از اصلاحات دموکراتیک بسیار خوانده اند و نوشته اند و حتی بارها به تیر بلا گرفتار آمده اند :به زندان رفته اند ،کتک خورده اند و از تحصیل محروم گشته اند.

امیدواریم شمایی که شعار زنده باد مخالف من می داده اید تحمل شنیدن صدای منتقدین را داشته باشید ،پرسشهای ما را بشنوید و ما و دیگر دانشجویان نیزدر فضایی آرام و منطقی به پاسخهای شما گوش فرا دهیم شاید که پرسشهای ما شما را به تأمل وادرد و امید داریم که پاسخهای شما ما را قانع سازد ، که اگر چنین فرصتی فراهم نشود مسئول آن خود شمایید مگر آنکه در این برنامه نیز شما تنها تدارکاتچی باشید و گرداننده اصلی کسان دیگر. مسلما شعار گفتگوی تمدنهای شما هنگامی پذیرفتنی تر خواهد بود که جنابعالی در عمل و در داخل مرزهای ملی به گفتگوی برابر با منتقدین دموکراسی خواه خویش تن دهید وگرنه ما اگر گفتگو را در درون خانه نتوانیم پیش ببریم چه کسی ادعاهای ما را در سطح جهان پذیرا خواهد شد؟

بنابراین ما دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران ضمن اعلام اعتقاد قلبی خود به دموکراسی و حقوق بشر و با اعلام وفاداری به شیوه ی مبارزه ی مسالمت آمیز و رفرمیستی جهت تحقق اصلاحات عمیق و بنیادین بار دیگر از جنابعالی می خواهیم که به نماینده ی گروه ما اجازه دهید تا به طرح علنی سوالهای خود در مورد عملکرد هشت ساله ی شما و برنامه ی آینده تان بپردازد. تا شاید از این رهگذر برخی از ابهامات بر طرف گردد و تصمیم گیری برای دانشجویان و روشنفکران ساده تر شود، مسلما پذیرش این درخواست نه تنها نشانه ی پایبندی عملی شما به شعار "گفتگو" خواهد بود بلکه می تواند فتح باب مفاهمه با جامعه دانشجویی و روشنفکری کشور باشد، مفاهمه ای که محتاج گامهای عملی و بلندی از سوی شماست که اولین آن شنیدن دغدغه های این بخش فرهیخته و تاثیر گذار جامعه ی ایران است.

چنین بادا

با تقدیم صمیمانه ترین احترامات
دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 15:8  توسط رشید اسماعیلی 

آره این منم این من یه دلقک غمگین

   منم خرم نمی فهمم هیچی رو!

یک هفته ای خاموش بودم، نه از این خاموشی های معمولی: واقعا "خاموش" بودم. نه تلفن، نه ایمیل،نه خبر، نه اینترنت،نه تلویزیون، نه روزنامه، نه حرفی، نه نوشته ای... خاموش بودم خاموش ِ خاموش. فرصت خوبی بود، به خیلی چیزها فکر کردم به خودم، به شماها، به خودمان،به آینده، به گذشته به این وضعیتی که در آن گرفتاریم،  به مسئولیت و تقصیر خودمان در آنچه بر سرمان می رود... به بی کفایتی و بی لیاقتی که منحصر به فرقه ی حاکم نیست...

وقتی شش کلوز آپ از زندگی سگی  را نوشتم شاهین نجفی گفت حرف دلم را زدی، گفتم مدتهاست که تو حرف دل من را می زنی یک بار هم بگذار من حرف دل تو را گفته باشم دین من به تو خیلی بیشتر از این حرفهاست خلاصه "همیشه شعبون یک بار هم رمضون!" حالا هم من چیزی بیشتر از آنچه شاهین در کار جدیدش گفته برای گفتن ندارم. در این دوره ی "خاموشی" ظاهرا خیلی اتفاقها افتاده به عنوان مثال آقای خاتمی به کاندیداتوری نزدیک تر شده، جبهه ی مشارکت خاتمی را رسما نامزد کرده، عبدالله نوری هنوز ساکت است و ظاهرا ْ شیخ خاموش همه را سر کار گذاشته،اوباما هم هیلاری کلینتون را به عنوان وزیر امور خارجه معرفی کرده،چهار دوست عزیزم از زندان آزاد شدند، مراسم  دفتر تحکیم و دانشجویان مستقل و هوادار دموکراسی و حقوق بشر در گرامی داشت روز دانشجو  هم گویا به طرز خوب و شایسته ای برگزار شده که برای من یاد آور ۱۸ آذر سال گذشته بود که در کنار دوستانم بودم، خب در مورد همه ی اینها می شود سخنها گفت و نوشته ها نوشت و لابد خیلی ها هم گفته اند و نوشته اند، حتما دوستان حق مطلب را ادا کرده اند...

من ولی حرفی ندارم جز آنچه شاهین گفته، من این خاموشی را بیشتر دوست دارم، دوست دارم بیشتر به خودم، به خودمان فکر کنم به خودمان که همه مان دلقکیم:

دلقک رییس جمهور، دلقک اصولگرا،دلقک اصلاح طلب،دلقک انقلابی،دلقک روشنفکر، دلقک مبارز، دلقک روزنامه نگار، دلقک پوزیسیون و دلقک اپوزیسیون... و خودم : دلقک ِ غمگین... آره این منم یه دلقک غمگین!

آره شاهین منم خرم، ابایی ندارم از گفتنش،خر باشم بهتر از این است که در عین خریت خودم را خدا بپندارم

 

آره این منم این من یه دلقک غمگین    نپرس اسم و رسم و ببین این هاله ی ننگین

آره من خرم نمیفهمم هیچی‌ رو          تو دست و بچرخون ادامه بده این بازی رو

من یه خر خستم یه دلقک غمگینم، منم خستم از:

خوشگلای سینما و سوسولای خوردنی /  جایزه ی خوک طلایی! تخمه میشکنی؟

تلفیق موزیک و آش شعله قلم کار/ تمرین دموکراسی با امت دیندار

سهم بمب و تومبون بی‌ کش ملت/ فلاکت و فقر و فشار و شعار عزت

جوخه‌های سرپایی و قبرای بی‌ نشون/  طرح گفتگوی تمدن‌ها توی آمازون!

شب شعر فقط واسه تو،شعر ماری کوری /  بنگاه ملکی‌ ترانه و شعر دوزاری

شمسی‌ فاطی کانادایی خواهر‌ای دوقولو / دبی و شیخ و عشق وطن ،مردم هالو!

رژه شیش و هشت میدون آزادی تهران/ کنسرت مشترک بلک کتس- آهنگران

رپ اپورتونیستی و نوحه خون موج سوار/ مرثیه لوس آنجلسی با سلوی گیتار

هیچ چیز اصیلی وجود ندارد، همه چیز به طرز اعجاب انگیزی مصنوعی و توخالی است، این شاید از نابختیاری ما بوده است که محکوم به زندگی در این روزگار کریه شده ایم، برتولت برشتی دیگر باید تا برایمان از این دوران ظلمانی بسراید:

راستی را که به دورانی سخت ظلمانی عمر می گذرانیم

کلمات بی گناه نابخردانه می نماید

پیشانی صاف نشان بیعاری است

آن که می خندد خبر هولناک را هنوز نشنیده است

چه دورانی!

که سخن از درختان گفتن

کم و بیش جنایتی است

چرا که از اینگونه سخن پرداختن

در برابر وحشتهای بی شمار

خموشی گزیدن است!

نیک آگاهیم که نفرت داشتن

از فرومایگی حتا

رخساره ی ما را زشت می کند

نیک آگاهیم

که خشم گرفتن بر بیدادگری حتا

صدای ما را خشن می کند

دریغا!

ما که زمین را آماده ی مهربانی می خواستیم کرد

خود

مهربان شدن نتوانستیم!

چون عصر فرزانگی فراز آید

و آدمی آدمی را یاور شود

از ما

ای شمایان

با گذشت یاد آرید

(ترجمه ی شاملوی بزرگ)

***          ***             ***

من کسی را به خاموشی دعوت نمی کنم،چون من خرم و خر در چنین جایگاهی قرار ندارد، گاهی وقتها ولی خاموشی گزیدن بهتر از مزخرف گفتن و با صدایی کریه "عر عر" سر دادن است... کمتر خواهم گفت و سعی می کنم چیزهایی بگویم و بنویسم که کمی کمتر مزخرف باشد!  

پی نوشت اول:

اگر چه خسته و غمگینم ولی در عوض احساس رهایی می کنم حالا که "آزاد نیستیم" لا اقل "رهایی" آرامم می کند، خسته و غمگین و دلتنگم اما آرامم...

پی نوشت دوم:

بعد از انتشار شش کلوز آپ از زندگی سگی خیلی از دوستان از طریق وبلاگهایشان،کامنتها و ایمیل هایشان به من لطف کردند برخی هم مثل سحر عزیزم نگران شده بودند از همه ممنونم، اگر برخی را جواب ندادم عذر خواهی می کنم خصوصا بابت ایمیلهایی که به خاطر حال من بی جواب ماند اما همه را خواندم و همدردی ها آرامم کرد، خوشحال شدم که در دلزدگی از این زندگی سگی تنها نیستم. به هر روی جای نگرانی نیست، من زنده ام و حالم هم خیلی بد نیست.

پی نوشت سوم:

گفتگوی خوبی را با فرامرز عزیز شروع کرده بودیم که ناتمام ماند با عذرخواهی از فرامرز عزیز در اولین فرصت این گفتگو را از سر خواهم گرفت،البته می کوشم که زیاد ننویسم و کمتر مزخرف بنویسم! 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 19:43  توسط رشید اسماعیلی  | 

تبریک می گویم جناب!/حکومت سگی،ملت سگی و اپوزیسیون سگی!

شش کلوز آپ از زندگی سگی   

((هر چند ناچیز و بی ربط:تقدیم به روزهای تنهایی ِ مجید دری،مهدیه گلرو،سعید فیض الله زاده و صادق شجاعی، ببخشید که کاری جز این از من ساخته نیست... شرمسار ناتوانی خویشم.))

                                              (1)

تازه از دکتر آمده ای...خسته...بدنت هنوز بوی الکل بیمارستان را می دهد.مثل بوی همان الکل سفیدی که در شبهای خوابگاه حکم "شامپاین" را داشت برای "نسل انقلاب".می آیی ولِو می شوی روی تخت....

ادامه ی  مطلب را اینجا و در دست نوشته های یک دگر اندیش بخوانید.

|+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 7:39  توسط رشید اسماعیلی