برای 5 دانشجوی مظلوم دانشگاه زنجان
یک هفته از بازداشت سورنا هاشمی گذشت . بازداشتی که بیانگر عزم و اراده ی برخی محافل برای ایجاد انحراف در مسیر پرونده ی رسوایی اخلاقی یکی از مدیران منصوب دولت نهم است. این البته عجیب نیست که نیروهایی که این چنین در عصمت و پاکدامنی خویش مبالغه می کنند اتفاقا ً نه تنها واجد چنین صفاتی نیستند بلکه برای ارضای خویش به "تجاوز" و "اجبار به رابطه" نیز دست می زنند. می گویم عجیب نیست چرا که تاریخ پر است از این نمونه ها: زاهد نماهای فاسدی که پشت نقاب دین داری و شریعتمداری فسادی پر دامنه را تدارک دیده اند. به تاریخ نگاه کنید. یکبار قسمتهای مربوط به رنسانس و قرون وسطای تاریخ تمدن ویل دورانت را مرور کنید و ببینید "حکومت دینی کلیسا" با آن اعاهای عجیب و غریبش در مورد "رهبانیت" و "هدایت مردم" به چه تجاوزها و جنایتهایی دست می زده است. فساد در "حکومت دینی کلیسا" آنچنان عمیق بود که دامنه اش حتی به سوءاستفاده ی جنسی از کودکان نیز می رسید، مشکلی که حتی هنوز هم کلیسای کاتولیک از بار ننگ آن خلاصی حاصل نکرده است. همیشه پشت کاسه ی افراط و مبالغه نیم کاسه ای هست اینگونه است که متظاهرین به دینداری با آن "ولاالضالین" های غلیظ و "الله اکبر" گفتنهای پر طنین، اتفاقا بی ایمان ترین و بی اخلاق ترین افرادند. افرادی نظیر مددی و سردار زارع در سایه ی ریا ،تظاهر و چاپلوسی و در نظامی که شایستگی برای اشغال پستهای مهم و حساس حتی آخرین ملاک هم نیست به جاه و مقام می رسند و بعد به پشتوانه ی قدرت به هر فساد و تباهی دست می زنند تازه مددی و سردار زارع تنها دو نمونه ی کوچک و بد شانس بودند. حکومتی که به خود اجازه می دهد در جزئی ترین زوایای زندگی شخصی افراد دخالت کند و رابطه های انسانی،آزاد و مبتنی بر رضایت را با شلاق و سنگسار استقبال کند به سادگی از گناه "تجاوز و اجبار به رابطه" ی منصوبینش می گذرد.چاره ی کار هم همیشه صیغه نامه ایست که قربانیان تجاوز جنسی می بایست از سر اجبار و به خاطر بی پناهی شان امضا کنند. ای کاش مراجع معظم تقلید چاره ی این درد می کردند تا دیانت اینگونه بازیچه ی خباثت مشتی ریا کار فرصت طلب نشود. تا گناه این همه سوءاستفاده و تضییع حقوق و بازیچه قرار دادن آبرو،شرف،غرور و احساسات آدمیان به پای دین نوشته نشود. لحظه ای به آن دختر بی پناه بیاندیشید که نه تنها مورد تعرض قرار گرفته و به امضای صیغه نامه مجبور شده بلکه تحت همان فشار و اجبار ناگزیر به جرگه ی شاکیان سورنا هاشمی و بهرام واحدی هم پیوسته و لابد این شرط رهاییش از قید صیغه ی بردگی" دکتر" مددی است. این آیا نامی جز سوءاستفاده از دین و "رسمی کردن تجاوز" دارد؟ دینداران واقعی سکوت در برابر چنین جفایی را تاب نخواهند آورد. نباید اجازه داد عده ای دزد،قاتل،متجاوز و اراذل و اوباش پشت نقاب دین چهره ی کریه خویش را پنهان کنند.
اکنون سورنا هاشمی،پیام شکیبا، بهرام واحدی،حسن جنیدی و آرش رائیجی در کنار آن دختر بی پناه به قربانیان پرونده ی رسوایی اخلاقی دانشگاه زنجان تبدیل شده اند و مجرم اصلی تحت حمایت حاکمیت از چنگال عدالت گریخته است. سورنا هاشمی البته با مصاحبه ی شجاعانه اش در آخرین ساعات پیش از بازداشت سناریوی" محافل حامی متجاوزین" را نه تنها افشا که پیشاپیش بی اعتبار و بی اثر کرد. اکنون نوبت ماست که افکار عمومی را هر چه بیشتر از این سناریوی زشت و زننده آگاه کنیم.
ادامه ی بازداشت سورنا،بهرام،آرش،حسن و پیام نه تنها هیچ توجیه قانونی ندارد بلکه بر خلاف همه ی توافقات صورت گرفته بین مقامات دولتی و دانشجویان معترض دانشگاه زنجان است.
به هر حال "محافل حامی متجاوزین" باید بدانند که دانشجویان، این 5 همکلاسی خویش را تنها نخواهند گذاشت و اجازه نخواهند داد بار دیگر سناریوی عوض شدن جای شاکی و متهم، راحت و بی درد سر تکرار شود. فعالین دانشجویی و مدافعین حقوق بشر تا آزادی این 5 دانشجو و محاکمه ی مجرم واقعی این پرونده به فعالیت و اعتراض خود ادامه می دهند و هر روز ادامه ی بازاشت سورنا و دیگران مساوی با یک روز مبارزه ی بیشتر با فساد و تباهی منصوبین دولت نهم در دانشگاههای کشور خواهد بود.
«جنبش اصلاحات ايران... پديده اي ايجاد شده از سوي قدرت نبوده و از درون ملت و نهادهاي مدني آن جوشيده است، لذا به طور طبيعي براي تداوم خود نياز به نظر و راي مردم دارد.» بخشي از بيانيه اولين کنگره جبهه مشارکت (مرداد1379)
جبهه ی مشارکت در میان نیروهایی که خود را هوادار دموکراسی و حقوق بشر تعریف می کنند به لحاظ گستردگی و توانمندیهای تشکیلاتی بزرگترین حزب به شمار می آید. دموکراسی و حقوق بشر دو شعار اصلی این حزب در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 بودند. البته جبهه ی مشارکت با انتقادات گسترده ای از سوی نیروهای تحولخواه و دانشجویی مواجه بوده است که در مواقعی این حزب را به عدم صداقت یا عدم ایستادگی بر مواضع اصولی متهم کرده اند. با این حال بدون اینکه قصد ...
جهت مطالعه ی متن کامل یادداشت ادامه ی مطلب را کلیک کنید:
ادامه مطلب
خیلی وقتی بود که طرح نگارش مطالبی که خط و ربط چندانی به سیاست ندارند و در واقع به نوعی بیشتر به حوزه ی اصلی علایقم یعنی فلسفه و ادبیات مربوط می شوند در ذهنم غلیان و خلجان داشت، مدتهاست با انبوهی از نوشته های ادبی غیر قابل استفاده ی خودم هم مواجهم که هنوز که هنوز است روی دستم باد کرده اند نه می شود منتشرشان کرد – شاید واقعا ً ارزش انتشار هم نداشته باشد- و نه دلم می آید بسوزانمشان. البته من هم مثل خیلی از شما در دوره هایی از زندگیم «جشن کاغذ سوزان» نوشته های خودم را با شکوه و جبروتی در خور برگزار کرده ام!
بعضی اوقات خیلی کیف می دهد وقتی همه ی نشانه های یک دوره ی نکبت بار از زندگیت را می سوزانی، عکسها را، دفترچه های خاطرات را، کارت پستالها را... احساس رهایی می کنی. شعرهای آبکی و داستانهای بی مایه ای که می سوزانی شان چون احساس می کنی این نوشته ها «ترا» بیشتر از آنچه هستی حقیر نشان می دهندچرا که اینجا حتی وقتی در خلوتت می نویسی باید خودت را سانسور کنی.
کلام را خلاصه کنم، چیزهایی هست که به نوشتنشان علاقه دارم- بیشتر برای خودم- بر آنچه دراین بخش ذهنم می گذرد اما سخت بتوان صفت "سیاسی" بار کرد، خصوصا ً در معنا و مفهومی که ما معمولا ً از سیاست مدنظر داریم. به همین منظور از مدتها قبل می خواستم در کنار این وبلاگ که به نگارش مطالب سیاسی اختصاص دارد وبلاگی هم برای سخنگویی آن بخش اصلی و البته به یک معنا غیر سیاسی وجودم تاسیس کنم؛ که در این یکی از سیاست بنویسم و در آن یکی از خودم!
به هر حال می خواهم کمی "خود نویسی" کنم، می گویم "خود نویسی" و نه "خود ستایی". تو در "خود نویسی" از آن "دیگری ِ سرکوب شده ی درونت" تا آنجا که جانت به خطر نیفتد بی حجاب و بی واسطه سخن می گویی در "خود ستایی" اما باز هم آنچه سرکوب و قربانی می شود "خود" تو و آن "دیگری" درون توا َند.
خب حالا وبلاگ جدید آماده است! در آنجا من یک فعال سیاسی نیستم یک "دگر اندیشم" که از "خودم" و از دغدغه های گاه اگزیستانسیالیستی و گاه هدونیستی ِ خودم می نویسم. از همه ی آن معجون در هم جوش و شاید تلخ ِ درونم. دوست داشتی بخوان. این هم آدرسش:
پی نوشت:
1- مرگ نابهنگام محمد تقدیری بسیاری را در این روزهای عزا در عزایی دیگر نشاند. نمی دانم تسلیت گفتن در اینجور مواقع چه دردی را دوا می کند یا اصلا ً چه کسی را تسلا می دهد.این مرگ ِ لعنتی همیشه بیخ گوش ماست حتی در شاد ترین و بهترین لحظات. در عین حال مرگ قاطع ترین و گریز ناپذیر ترین واقعیت این جهان است، فرعون وموسی هم نمی شناسد.
۲- اعدام وحشیانه ی یعقوب مهرنهاد چیزی برای گفتن نمی گذارد. وحشیانه و ننگین بود. یاد و نام یعقوب مهرنهاد و هزاران مخالف سیاسی مقتول دیگر گرامی.
2- سامان رسول پور روزنامه نگار جسور و شایسته و فعال حقوق بشر در کردستان و البته تعداد زیادی از فعالین دانشجویی هنوز در زندان به سر می برند. برای علی عزیزی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز حکم سنگین و ناعادلانه ی سه سال حبس صادر شده است. حکمی که چونان دهها حکم مشابه هزینه ی فعالیت منتقدانه و مسالمت آمیز دانشجویی است.بیشتر از همه دلم برای این بچه های دانشگاه آزاد می سوزد که گویی هیچ یاور و پناهی ندارند. سلمان سیما، مهدی خدایی و گمانم چند نفر دیگر از این دوستان هنوز در شرایطی مبهم و در سکوت مراجع قضایی در بازداشت به سر می برند، امیدوارم سامان و سلمان و مهدی، مجید اسدی و محمد مهدی حبیبی و همه ی این دوستان دانشجویی که طی این ماهها دستگیر شده اند و گویا هر هفته هم بر تعدادشان اضافه می شود آزاد گردند و این دوره باطل سرکوب و استبداد زودتر به نقطه ی پایان برسد. من هنوز هم امیدوارم.
3- به نوشتن مطالب سیاسی در این وبلاگ همچنان ادامه می دهم.
نقض حقوق بشر،بی کفایتی و دیگر هیچ!
این چه شوری است که در دور قمر می بینم
همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم
هر کسی روزبهی می طلبد از ایام
مشکل این است که هر روز بتر می بینم
حافظ
هر چه فکر کردم که شرایط فعلی کشور و عملکرد حاکمیت را با چه جملات و کلماتی می توان توصیف کرد جمله ای کوتاه تر و گویا تر از آنچه به عنوان تیتر این مطلب انتخاب کردم به ذهنم نرسید: نقض حقوق بشر،بی کفایتی و دیگر هیچ!
این یادداشت را در حالی می نویسم که آب آشامیدنی بخشهای گسترده ای از شهر اصفهان از روز گذشته قطع است و ساعات خاموشی و قطع برق روزانه از دو ساعت به سه و چهار ساعت افزایش یافته است. متاسفانه دولت ایران فقط نماینده ی استبداد دینی نیست بلکه بهترین معرف یک دولت بی کفایت و ناکارآمد هم هست.
دستگاههای اجرایی این حکومت از انجام تمامی کارویژه های دولت عاجزند. نه می توانند تامین امنیت کنند و نه قادر به سازمان دهی خدمات عمومی هستند. شما کدام کشوری را سراغ دارید که با این همه ادعا ی دولتمردانش قطع آب و برق در آن به بخشی از روند جاری تبدیل شود؟! من نمی دانم با این وضعیت اگر جنگی اتفاق بیفتد کشور به چه ورطه ای کشیده خواهد شد؟ ما در دنیا دیکتاتوری های کارآمد نیز داشته ایم در دیکتاتوری های کارآمد دولت از پس اداره ی امور کشور خوب بر می آید جامعه را به لحاظ شاخصهای توسعه ی اقتصادی به پیش می برد و توانایی ایجاد یک رفاه نسبی را برای مردم دارد. دیکتاتوری البته پدیده ی قابل دفاعی نیست اما استبداد روشن بین و دیکتاتوری کارآمد به مراتب بهتر از استبداد مرتجع و نا کارآمد است. متاسفانه دستگاههای حکومتی در ایران نه تنها مستبدانه عمل می کنند که از حداقل کفایت برای تامین نیازهای اولیه ی مردم محرومند.(باز هم تاکید می کنم که منظورم دفاع از دیکتاتوری کارآمد نیست)
واقعا نمی دانم وقتی وضعیت اقتصاد و خدمات عمومی اینگونه است چطور برخی از سران این حکومت فکر می کنند می توانند کشور را در شرایط گسترش تحریمهای بین المللی یا بدتر از آن بروز جنگ اداره کنند. من که چنین لیاقت و کفایتی در نهادهای اجرایی،قضایی و انتظامی نمی بینم. گویا تنها عملی که این نهادها به نحو دقیق و کارآمد آن را انجام می دهند و هر روز هم در انجام آن قوی تر عمل می کنند سرکوب مردم و بستن دهان منتقدین و مخالفین است. دولتی که از تامین آب و برق مردم عاجز است تازه نیروهای سرکوبش را به جان مردم انداخته تا با عربده کشی و قداره بندی امنیت اخلاقی و اجتماعی به وجود آورند! جل الخالق!
به هر حال از این مقدمه که بگذریم به چند نکته باید اشاره کنم:
1- هفته ی گذشته هشتمین سالمرگ شاعر بزرگ و محبوب معاصر احمد شاملو بود. بدون شک شاملو از مفاخر فرهنگی و ادبی ماست که بدون او- و البته دو سه تن دیگر- شعر معاصر ایران چیز زیادی برای عرضه نخواهد داشت. متاسفانه به روال فرهنگ ستیزی مداوم این قوم " یأجوج و مأجوج"امسال نیز سالگرد در گذشت این شاعر بزرگ با هجوم نیروهای امنیتی مواجه شد. ما در هنگام حیات که قدر بزرگانی چوم احمد شاملو را ندانستیم امیدوارم روزی فرا برسد که لااقل بتوانیم با خیال راحت و بدون هراس از کتک خوردن و زندانی شدن سالگرد خاموشی احمد شاملو را آنگونه که شایسته ی نام اوست برگزار کنیم.
2- عبدالله مومنی بار دیگر ممنوع الخروج شد. این البته دور از انتظار نبود. مومنی به واسطه ی دفاع شجاعانه وبدون خط قرمزش از حقوق شهروندی مدتهاست که با خشم و غضب حاکمیت روبروست. کمیته ی حقوق بشر سازمان دانش آموختگان، شیرین عبادی برنده ی جایزه ی صلح نوبل و کمپین بین المللی حقوق بشر برای ایران از جمله نهاد ها و شخصیتهایی بودند که در این مورد واکنش نشان دادند. در پاسخ به چرایی ممنوع الخروجی عبدالله مومنی و دیگر فعالین حقوق بشر نظیر پروین اردلان یادداشتی نوشته ام در روز آنلاین که لینک بدون فیلتر آن را اینجا در ادوار نیوز می توانید بخوانید. نقض مستمر و سازمان یافته ی حقوق بشر و بازداشت و سرکوب دانشجویان و فعالین مدنی و سیاسی همچنان بی وقفه و به شدت ادامه دارد.این قصه ی تلخ را آیا پایانی هست؟
3- طرح عبدالله نوری برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده از سوی تحولخواهان و نیروهای معتقد به اصلاحات بنیادین و ساختاری موجب هراس و وحشت بنیادگرایان دینی شده است. این را می شود از واکنشهای خشمگینانه ی کیهان و سایر رسانه های بنیادگرا خصوصا پس از دیدار دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت با عبدالله نوری فهمید.به هر حال طرح نام عبدالله نوری در نیروهای تحولخواه شور و انگیزه ایجاد کرده است منتها ما باید به دنبال یک پلاتفرم سیاسی و چارچوب تحلیلی مشخص برا ی این بحث باشیم، به نظر من مقاله ی امروز عبدالله مومنی در روزنامه ی کارگزارن چارچوب خوبی برای این بحث به دست می دهد. مقاله ی مهمی است،خواندنش را به دوستانی که طی این مدت پرسشهایی در این مورد مطرح می کردند توصیه می کنم.
لینک مقاله ی مومنی در مورد انتخابات ریاست جمهوری:
4- چند روزی هست که وضعیت جسمی مساعدی ندارم، ببخشید اگر کامنتها را دیر تایید می کنم و یا درست جواب نمی دهم. به هر حال از آنجا که فعلا تنها راه حفظ ارتباط من با دوستان همین وبلاگ است تصمیم دارم که نوشتن را در آن تا جایی که بتوانم ادامه دهم، ولی از این به بعد بار به روز کردن این وبلاگ و قرار دادن مطالب در آن به عهده ی یکی از دوستانم می افتد ،خودم به خاطر وضع خاصی که دارم زیاد نمی توانم پشت کامپیوتر بنشینم. به همین دلیل اگر نتوانستم کامنتها را درست و حسابی جواب بدهم پیشاپیش از دوستان عذر خواهی می کنم.
5- خانه های دَم کرده، کوچه های بغض آلود
طرح شهر خاکستر در زمینه ای از دود
چرک آب و سرد آتش، خفته باد و نازا خاک
آفتاب بی چهره، آسمان غبار اندود
پرسه های عصرانه، ای مدارتان مسدود
در سکون این مرداب، بو گرفته گندیدیم
مثل ماهی تنبل،تا جدا شدیم از رود
فصل ضجه و زنجیر باز هم رقم خورده است
خیره چشم ما تا دور، باز در پی موعود
پای هر ستونش را دشنه ای موشح کرد
پاره و پریشان باد، این کتاب خون آلود
************************************************************
پی نوشت: این مقاله ی عمیق و قابل توجه تیرداد بنکدار را حتما بخوانید؛
تاثیر سیاستگذاریهای توسعه بر تحکیم وحدت ملّی (تیرداد بنکدار)
نوری بهترین گزینه است
جلسه سخنراني احمد زيد آبادي در اصفهان که به دعوت جبهه مشارکت اين استان و در محل سالن اجتماعات دفتر اين حزب برگزار شد، اگر چه با محوريت موضوع سياست خارجي آمريکا بود اما در پايان عملا ً به محمل و محلي براي بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري آينده تبديل شد. زيد آبادي در اين جلسه تاکيد کرد: "شخصا معتقدم عبدالله نوري حائز شرايط و خصوصياتي است که در وضع کنوني او را به بهترين گزينه رياست جمهوري براي مجموعه ي نيروهاي اصلاح طلب و تحولخواه تبديل مي کند."
دبير کل سازمان دانش آموختگان ايران(ادوار تحکيم وحدت) در اين جلسه در برابر سئوالات فراوان مورد انتخابات پيش رو و وضعيت موازنه ي نيروهاي سياسي درون و بيرون حاکميت از جمله گفت:
"انتخابات رياست جمهوري مي تواند به محملي براي تجمع همه نيروهاي تحول خواه در حوزه هاي مختلف، اعم از فعالان سياسي، فرهنگيان، کارگران، تشکل هاي دانشجويي و فعالان اجتماعي حول کانديداي واحد و مورد قبول اصلاح طلبان تبديل شود. در صورتي که کانديداي اصلاح طلبان از طرف چنين نيروي عظيمي مورد حمايت قرار بگيرد چه در درون و چه در بيرون قدرت، اثرگذار خواهد بود. در صورتي که برخي نهادها احساس کنند اصلاح طلبان چنين نيرويي در اختيار دارند نوع تعامل خود با کانديداهاي آنها را نيز تغيير خواهند داد. اين گونه نيست که آنها بگويند اگر کانديداي اجماعي اصلاح طلبان باب ميل شان نباشد آن را رد مي کنند."
زيد آبادي در پاسخ به اين پرسش که به نظر او دارد چه کسي مي تواند کانديداي مناسب اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري باشد، با تاکيد بر اين نکته که سازمان ادوار در اين مورد هنوز به جمع بندي نرسيده است اظهار داشت: "شخصا معتقدم عبدالله نوري حائز شرايط و خصوصياتي است که در وضع کنوني او را به بهترين گزينه براي مجموعه ي نيروهاي اصلاح طلب و تحولخواه تبديل مي کند."
پايان سخنراني احمد زيد آبادي اما پايان بحث در مورد انتخابات نبود. جوانان عضو حزب مشارکت در اصفهان تا ساعتي پس از اتمام سخنراني دفتر اين حزب در اصفهان را به صحنه ي بحث در اين باره تبديل کردند. آنها ًضمن ابراز علاقه به شخص عبدالله نوري ـ که او نيز اصفهاني است- نسبت به احتمال تاييد صلاحيت او ابراز ترديد مي کردند. زيد آبادي اما معتقد بود: "اجماع تمام گروهها هزينه ي رد صلاحيت نوري براي حاکميت را بسيار سنگين مي کند و حتي در صورت رد صلاحيت نوري به ايجاد يک محور سياسي قابل اعتنا و مفيد براي آينده منجر مي شود."
بهرام اسماعيل بيگي، حضو هيات داروي و مسئول شعبه اصفهان سازمان دانش آموختگان در حاشيه مراسم سخنراني زيد آبادي در اصفهان در مورد حضور عبدالله نوري در انتخابات رياست جمهوري آينده به خبرنگار روز گفت: "عبدالله نوري اين پتانسيل را دارد که يک ائتلاف گسترده از نيروهاي اصلاح طلب و تحولخواه را با خود همراه کند. او همچنين در بين نيروهاي سياسي اصفهان، به عنوان دومين شهر سياسي کشور از مقبوليت و محبوبيت زيادي برخوردار است؛ حتي در زمان محاکمه نوري، آيت الله طاهري که از ستونهاي سياسي شهر اصفهان است داوطلب وکالت نوري در دادگاه ويژه روحانيت شد."
رشيد اسماعيلي عضو شوراي سياستگذاري سازمان دانش آموختگان هم اظهار داشت: "نوري گزينه ايست که با او مي توان هم تحول خواهان و هم افکار عمومي را قانع کرد."
اسماعيلي در مورد موضع سازمان دانش آموختگان در اين مورد به خبرنگار روز گفت: "سازمان هنوز در مورد شرکت يا عدم شرکت و يا معرفي کانديداي خاصي در اين انتخابات به جمع بندي نرسيده است. البته کميته اي به همين منظور تشکيل شده و روي مباحث استراتژيک مربوط به انتخابات و همچنين کانديداهاي احتمالي بحث مي کند؛ به هر حال يک گرايش قوي به سمت نامزدي آقاي نوري در سازمان وجود دارد."
وي با تاکيد بر اين نکته که مواضع رسمي سازمان در اين مورد را دبيرکل و سخنگوي سازمان اعلام مي کنند اضافه کرد: "شخصا فکر مي کنم در مورد انتخابات آينده صرف نظر از مصداقها، دو نکته حائز اهميت وجود دارد که اولي مکانيسم حرکت نيروهاي تحولخواه و اصلاح طلب براي رسيدن به يک کانديداي واحد است. يعني اينکه ديگر دوره اي نيست که برخي احزاب يک کانديدا را معرفي کنند و انتظار داشته باشند ديگران هم دنباله روي آنها باشند. به نظر مي رسد پيشنهاد آقاي نجفي که خواهان تشکيل کنگره اي با حضور همه ي احزاب و راي گيري براي تعيين کانديدا شده بودند، به شرطي که همه گروهها به قواعد بازي پايبند باشند و در ضمن نخواهند اختلافات تاريخي يا بحث کهنه خودي و غير خودي را پيش بکشند، پيشنهاد معقول و کارگشايي است. نکته دوم هم اين است که در انتخابات آينده براي نيروهاي خواهان دموکراسي و حقوق بشر آنچه اهميت حياتي دارد تلاش براي سازماندهي يک نيروي منسجم سياسي است که بتواند اعتماد عمومي به عرصه سياسي را احيا کند به نحوي که طبقه متوسط شهري و اکثريت خاموش و ناراضي احساس کنند آن نيرو سخنگوي آنهاست، به اين ترتيب مي توان به احياي دوباره جنبش تحول دموکراتيک نيز اميد داشت."
منبع: شیرین کریمی- روز آنلاین

