تبليغاتX
مومنی،زید آبادی،حجاریان و...را آزاد کنید

دست نوشته های یک لیبرال دموکرات؛به جنبش ملی علیه کودتا بپیوندیم

بحثی در ماده ی 9 میثاق حقوق مدنی و سیاسی و اصل 32 قانون اساسی

      معضلی به نام بازداشتهای خودسرانه

توضیح ضروری: این یادداشت را برای روز آنلاین نوشتم و امروزدر همانجا منتشر شد

بازداشت  تعداد قابل توجهی از فعالین دانشجویی در یک ماه گذشته از جمله دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت(بهاره هدایت و محمد هاشمی) و برخی دیگر از فعالین دانشجویی نظیر علی قلیزاده، مجید اسدی، سلمان سیما، علی صابری و مهدی خدایی بار دیگر معضل بازداشتهای خودسرانه را به بحث روز محافل حقوق بشری در ایران تبدیل کرده است*. بازداشت خودسرانه ی شهروندان در ایران البته نه بحث امروز و دیروز است و نه گستره ی آن به مخالفین سیاسی حکومت محدود می شود. از همان آغازین روزهای انقلاب بازداشت خودسرانه ی افراد و نیز اعدامهای خودسرانه بازاری گرم و گسترده داشت، تا آنجا که طی سه سال اول انقلاب شش نوع زندان متفاوت متعلق به شش نهاد و نیروی مختلف در سطح کشور موجود بود که هر یک برای خود و حتی بدون رعایت ظواهر قانونی افراد را بازداشت ، بازجویی و حتی شکنجه و اعدام می کردند.

معضل بازداشتهای خودسرانه در این سالها همانگونه که اشاره شد  تنها دامنگیر مخالفین سیاسی نبوده و بسیاری از شهروندان عادی نیز با این مشکل روبرو بوده اند. حکومت همواره به بهانه ی مبارزه با "فساد" شهروندان را در خیابان یا در میهمانیهای خصوصی بدون توجه به موازین حقوق بشر و حتی تشریفات معمول آیین دادرسی کیفری بازداشت می کرده است. در گذشته این کار را کمیته های انقلاب انجام می دادند و اکنون این وظیفه به نیروی انتظامی و در مواقعی نیروهای بسیجی سپرده شده. اکنون مدتهاست که صحنه ی "پلیس غول پیکر" یا "مرد تنومند ریشدار" و اخمویی که با لباس شخصی( یا لباس خاکی رنگ) بی سیم به دستف یک زوج دختر وپسر را در خیابان استنطاق می کند و بعد با اعمال زور ، ایراد انواع توهینها و تحقیرها آنها را به سوی مینی بوس بازداشتی ها هدایت می نماید به تصویری معمول و البته آزار دهنده در زندگی ایرانیان تبدیل شده ، چه بسیار خانواده هایی که به دنبال چنین بازداشتهایی با مشکلات جدی مواجه شده اند و چه بسیار جوانهایی که تا زنده بوده اند زخم آن تحقیرها را فراموش نکرده و دیگر آن آدم سابق نشده اند. اینجا حکومت خودسرانه افراد را به جرم اظهار نظرهای سیاسی، پوشیدن لباسهایی که با ذائقه ی ایدئولوژی رسمی سازگار نیست یا حتی برپایی جشن تولد بازداشت می کند! با کدام مجوز قانونی؟ حتی بر اساس همین قوانین دست و پا شکسته- چه در قانون اساسی و چه در قانون آیین دارسی کیفری- اینگونه رفتارها آشکارا غیر قانونی است. از خود بازداشتها بدتر نوع رفتار با متهمین در بازداشتگاههاست؛رفتارهای زننده،غیرانسانی و فاجعه باری که با افراد در بازداشتگاهها صورت می گیرد  با هیچ معیار قانونی، حقوق بشری و حتی فقهی سازگار نیست. می توانگفت شکنجه در زندان، بسیاری مواقع تالی فاسد همین بازداشتهای خودسرانه است؛ نیرویی که در موقع دستگیری افراد خود را مجاز به زیر پا گذاشتن تمام ترتیبات قانونی می داند پس از بازداشت نیز در قبال فرد بازداشت شده هیچگونه احساس مسولیتی نمی کند و هر رفتاری را با او مجاز می شمارد؛ اینگونه است که روزی زهرا کاظمی قربانی می شود و روزی زهرا بنی یعقوب. روزی اکبر محمدی در زندان جان می دهد و روزی دیگر ابراهیم لطف اللهی زیر شکنجه جوانمرگ می شود.

اما اساسا ً "بازداشت خودسرانه" یا هر نوع رفتار "خودسرانه "ی نیروهای قضایی، انتظامی و دولتی به چه معناست؟ در واقع مبنای"خودسرانه" بودن این رفتارها بی توجهی مامورین و قضات به مبانی قانونی و حقوقی تصمیمات اخذ شده است، به عبارت دیگر وقتی افراد  بدون توجه به مبانی قانونی و حقوقی- که البته خود آن قوانین باید منطبق با حقوق بشر باشند- بازداشت می شوند، بازداشتی خودسرانه صورت گرفته است.

دولت ایران از جمله دولتهای امضا کننده ی میثاق حقوق مدنی و سیاسی و در نتیجه ملزم به رعایت آن است مطابق ماده ی 9 این میثاق« هر کس حق آزادی و امنیت شخصی دارد. هیچ کس را نمی توان خودسرانه(بدون مجوز) دستگیر یا بازداشت کرد، از هیچ کس نمی توان سلب آزادی کرد مگر به جهات و طبق آیین دادرسی مقرر به حکم قانون» اصل 32 قانون اساسی آنجا که می گوید «هیچکس را نمی توان دستگیرکرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند» در واقع در تایید معنا و محتوای میثاق و رد و نفی بازداشتهای خود سرانه سخن گفته است، با این وصف می توان گفت چه بازداشتهای اخیر فعالین دانشجویی و چه بازداشت خیابانی زنان و جوانان به بهانه ی حفظ امنیت اخلاقی و اجتماعی مصداق بازداشت خود سرانه ی مورد اشاره در میثاق و نقض قانون اساسی است. میثاق در بند 2 همان ماده ادامه می دهد: «هر کس دستگیر می شود باید در موقع دستگیر شدن از جهات(علل) آن مطلع شود و در اسرع وقت اخطاریه ای دایر به هرگونه اتهامی که به او نسبت داده می شود دریافت دارد»

در این مورد همچنین بر اساس اصل 32 قانون اساسی « در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتبا ً به متهم ابلاغ شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده ی مقدماتی به مراجع صالح قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد.متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود» این در حالیست که در بسیاری مواقع متهمینی بوده اند که تا ماهها پس از بازداشت نه تنها دلایل اتهام که حتی اصل اتهام خود را نیز متوجه نشده اند. بارها شده است که افراد را به اتهام امنیتی و سیاسی بازداشت کرده اند ولی بازجویی ها  حول مسائل شخصی و خصوصی متهم یا افراد دیگری که با متهم مربوط بوده اند صورت گرفته است. پرسیدن سئوالات بی ربط به اصل اتهام در جهت تخلیه ی اطلاعات و اعمال فشار روحی از جمله شگردهای معمول و البته غیر قانوی بازجویی در ایران محسوب می شود.

همچنین بارها اتفاق افتاده که فرد هفته ها و بلکه ماهها در زندان بوده ولی هیچ  دادگاهی برای او برگزار نشده به رغم این واقعیت تا به حال حتی یک مورد دیده نشده که دادگاههای جمهوری اسلامی آنگونه که اصل 32 قانون اساسی تاکید کرده است افرادی  که موجب این تخلفات در حق متهمان بوده اند  را محاکمه کنند، محاکمه پیشکش این ماموران مجرم و متخلف بعضا ً به پاداش سیاهکاری های خود ترفیع درجه نیز می یابند و در مصادر مهم قضایی، انتظامی یا امنیتی مشغول کار می شوند.

تاسف آور تر از همه در این میان همین حدیث مکرر بی پناهی قربانیان حقوق بشر در ایران و دیگر کشورهای ناقض حقوق بشر است، هیچ مرجع و نهادی و حتی هیچ قانونی که محملی برای تظلم خواهی و جبران خسارت این قربانیان  فراهم کند، وجود ندارد. افراد روزها،هفته ها و ماهها سلول انفرادی و فشار و شکنجه را تحمل می کنند و در بسیاری موارد نهایتا ً در دادگاه هم تبرئه می شوند ولی هیچ کس پاسخگوی رنجی که آنها در زندان کشیده اند نیست. تا وقتی که یک نظام حمایتی قدرتمند در سطح ملی و بین المللی پشتیبان قواعد حقوق بشر نباشد و قربانیان نقض حقوق بشر را تحت پوشش خود نگیرد امید بستن به اجرای حقوق بشر از سوی حکومتهایی نظیر حکومت ایران امیدی عبث است. در سطح ملی البته بزرگترین معضل ما عدم حاکمیت قانون است که خود ریشه ی بسیاری از رفتارهای خودسرانه ی نهادهای حکومتی است.حالا درمان این درد 100 ساله کی میسر شود، لابد الله اعلم!

 ُطرفه اینکه کار حقوق بشر در ایران تنها  به حرف بر نیاید، موفقیت، میوه ی عمل و پیگیری خستگی ناپذیر در کنار درکی عمیق از دلایل اصلی نقض حقوق بشر است.

 پی نوشت:

*به غیر از برخی که آزاد شده اند تعداد دانشجویانی که اخیرا بازداشت شده اند به ۱۸ نفر می رسد و اسامی آن ها به ترتیب زیر است: تهران(۵ نفر): محمد هاشمی، بهاره هدایت، مجید اسدی، سلمان سیما و مهدی خدایی. مشهد (۶ نفر): محمد زراعتی، فرزاد حسن زاده، علی قلی زاده، علی صابری، رضا عرب، اشکان آرشیان و مجتبی عمادپور. زنجان(۳ نفر): پیام شکیبا، آرش رایجی و حسن جنیدی. تبریز(۴ نفر): سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای، فراز زهتابی و داریوش حاتمی(اسامی به نقل از خبرنامه ی امیر کبیر)
*********************************************************************
** علی صابری و رضا عرب امروز آزاد شدند
*** دکتر احمد زید آبادی دبیر کل سازمان دانش آموختگان دیروز در منزل خود بازداشت شد و پس از تفهیم اتهام با قرار کفالت آزاد شد:

به دنبال صدور حکم جلب،احمد زید آبادی دبیرکل سازمان دانش آموختگان با صدور قرار قانونی آزاد گردید

|+| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 14:39  توسط رشید اسماعیلی  | 

دو نکته ی بی ربط:هدف و وسیله از نظر گاندی و ریاست جمهوری عبدالله نوری
   مهاتما گاندی و نلسون عبدالله!

۱- "همه ی مردم برادرند" مجموعه ایست از گزین گویی های مهاتما گاندی که به همت یونسکو جمع آوری شده  و محمود تفضلی آن را به فارسی برگردانیده است. دوستی عزیز از آن را به من هدیه کرد، خواندنش لذتبخش و آموزنده بود، پیش از این چند کتاب دیگر که منتخبی از گفته ها نوشته های گاندی بودند دیده بودم ولی این یکی از همه بهتر بود. خواندنش خالی از لطف نیست. به هر حال یکی از فصلهای کتاب صحبتهای گاندی در باره ی هدف و وسیله است که به نظرم جالب و قابل تامل هستند. بحث در مورد هدف و وسیله یکی از عینی ترین مسائل نه تنها در فلسفه ی سیاسی که در زندگی روزمره ی آدمیان است. جمع بندی این بحث و صدور حکمی قطعی و مطلق در این باب البته کاری به غایت دشوار است، با این حال گاندی در این مورد می گوید:

" می گویند وسایل بالاخره وسیله هستند، من می گویم وسایل بالاخره همه چیز هستند. وسایل شما هر گونه باشند هدف شما هم به همانگونه خواهد بود... تحقق هدفها با وسایلی که برای وصول آنها به کار می رود، متناسب خواهد بود. این قضیه هیچ استثنایی نمی پذیرد...عقیده ی شما مبنی بر اینکه میان وسایل و هدفها هیچگونه ربطی وجود ندارد اشتباه بزرگی است. به خاطر همین اشتباه حتی مردانی که مذهبی به شمار می آیند مرتکب جنایات عظیم ومهیب شده اند.استدلال شما به این می ماند که بگوییم می توان با کاشتن علفهای هرز و موذی گل سرخ به دست آورد. اگر بنا باشد من از روی اقیانوس بگذرم تنها به وسیله ی کشتی می توانم چنین کاری بکنم اگر بخواهم برای این منظور از گاری استفاده کنم به زودی گاری و خودم به اعماق اقیانوس خواهیم رفت... میان وسیله و هدف رابطه ای استوار وجود دارد ما درست همان چیزی را می درویم که می کاریم"

۲- بحث کاندیداتوری عبدالله نوری همچنان داغ و پر سر و صداست. سه شنبه نیز احمد زیدآبادی اصفهان بود و طی پرسش و پاسخ بعد از سخنرانیش این بحث را در پاسخ به سوالات یکی از حضار مطرح کرد. با توجه به اینکه محل سخنرانی دفتر جبهه ی مشارکت اصفهان بود واکنش مثبت حضار به این مسئله برایم جالب بود بعد از اتمام سخنرانی بسیاری از حاضران دور دکتر زید آبادی حلقه زده بودند و از او در این مورد سوال می کردند. محور سوالها البته به تفاوتهای خاتمی و عبدالله نوری مربوط بود.

به نظر من مهمترین تفاوت عبدالله نوری با خاتمی این است که او جسارت "نه" گفتن به مراکز اصلی قدرت در ایران را دارد. او سیاستمداری است که برای خود اصول و خط قرمز دارد و حاضر است روی اصولش بایستد و از خط قرمزهایش کوتاه نیاید ولو اینکه "حضرات از او برنجند و به زندانش بیاندازند" تحقق دموکراسی در ایران احتیاج به سیاستمدارانی دارد که در عین توانایی بسیج عمومی، قدرت اتخاذ تصمیمات شجاعانه و جسورانه را داشته باشند. چیزهایی که در مورد گاندی نوشتم به بحثم در مورد انتخابات مربوط نمی شود ولی سعید حجاریان، عبدالله نوری را "نلسون عبدالله" لقب داده بود"بر وزن نلسون ماندلا" ! به نظرم با توجه به شجاعت اخلاقی عبدالله نوری در نقد قدرت و نقد گذشته ی خویش این لقبی برازنده است. نوری حتی اگر رد صلاحیت شود این توانایی را دارد که بار دیگر بدنه ی اصلی جنبش دموکراسی خواهی را منسجم کند و امید و اعتمادشان به عرصه ی سیاست را احیا نماید.

۳ این مصاحبه ی سعید لیلاز را حتما بخوانید. او به ما می گوید که چرا عبدالله نوری گزینه ای مناسب است:

سعيد ليلاز: مديريت عبدالله نوري در حل مسايل سياسي و اقتصادي ايران موثر خواهد بود

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 3:0  توسط رشید اسماعیلی  | 

ادامه ی بازداشت فعالین دانشجویی
  دانشجویان و کابوس تابستان

تابستان، فصل تعطیلی دانشگاهها ،۹ سال است که به کابوس دانشجویان ایرانی تبدیل شده و روزهای پس و پیش از ۱۸ تیر هر سال با بازداشت گسترده ی فعالین دانشجویی همراه می شود. سالی که گذشت و سالی که آمد نیز از این قاعده مستثنی نبودند، احتمالا سالی که خواهد آمد نیز چنین خواهد گذشت.

به هر حال با بازداشت محمد هاشمی و بهاره هدایت تعداد دانشجویان بازداشت شده طی روزهای اخیر گمانم از ۲۰ نفر گذشت. به غیر از هاشمی و هدایت که عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت هستند در چند روز گذشته تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه آزاد و همچنین برخی دیگر از اعضای دفتر تحکیم در تهران و شهرستانها بازداشت شده اند. بدون اینکه دلایل بازداشت شان اعلام شود یا از حداقل حقوق مصرح متهم در قوانین موضوعه و میثاقهای جهانی بهره مند شوند. این بازداشتها چه به لحاظ شکلی و چه به لحاظ ماهوی غیر قابل قبول و دلیلی دیگر بر وخامت وضع حقوق بشر و فقدان آزادی بیان در ایران است. وگرنه بازداشت دو دانشجو ساعت ۷ صبح آن هم پس از تفتیش خانه و بدون اعلام اتهام و پس از آن بازجویی در بازداشتگاه امنیتی بدون حضور وکیل یا نگهداری افراد در سلول انفرادی برای روزهای متمادی با کدام منطق حقوق بشری و قانونی قابل توجیه است؟

نام تعدادی دیگر از دانشجویان بازداشتی:

علی قلی زاده،علی صابری ،سلمان سیما ،مهدی خدایی ،اشکان آرشیان ،رضا عرب،مهدی قدسی،امیر سرابی،مجید اسدی،مجتبی عماد پور،-بیات،توحید دولت شناس،محمد زراعتی،فرزاد حسن زاده،سجاد رجبی،محمد میزبان

از این میان مجید اسدی دانشجوی دانشگاه علامه است و این بیانگر ادامه ی حدیث مظلومیت دانشجویان این دانشگاه است، امیدوارم او و دیگران هر چه زودتر آزاد شوند.همیشه گفته ام که تلخ ترین بخش واقعیت در اینگونه مواقع حدیث ناتوانی ماست برای جلوگیری از ادامه ی هجوم سازمان یافته ی حکومت . بیشتر وقتها از ما جز اعتراض و همدردی کاری ساخته نیست.

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 19:18  توسط رشید اسماعیلی  | 

     این ۱۸ تیر هم آمد و رفت

 

وقتی که خواب نیست ز رویا سخن مگو

آنجا که آب نیست ز دریا سخن مگو

پاییزها به دور تسلسل رسیده اند

از باغهای سبز شکوفا سخن مگو

آنجا که دست موسی و هارون به خون هم

آغشته گشته از ید بیضا سخن مگو

آری هنوز پاسخ آن پرسش بزرگ

با شام آخر است و یهودا سخن مگو

 

1- 18 تیری دیگر هم آمد و  گذشت و رفت، حاصلش برای دانشجویان تنها ۱۶ بازداشتی دیگر بود که روی دست ما ماند. عده ای که 18 تیر کسب و کارشان است بوق های بد صدای خود را به کار انداخته اند و عده ای هم گم نام و مظلوم بی هیچ مزد و منتی به زندان می روند تا یاد آن سیاه کاری که در حق دانشگاه شد از خاطره ها پاک نشود. 18 تیر روز دانشجوست، خیلی بیشتر از 16 آذر، در چنین روزیست که دانشجو-این گوشت دم توپ حاکمیت و اپوزیسیون- غریبانه و بی پناه در دست قاتلین عزت ابراهیم نژاد اسیر می شود. سال پیش عده ای از فعالین دانشجویی و امروز عده ای دیگر: علی قلیزاده،مهدی خدایی،علی صابری، سلمان سیما، مجید اسدی. بعضی هاشان را چند باری دیده بودم، یکسره صداقت و شجاعت بودند، خصوصا علی قلی زاده و سلمان سیما را که بیشتر می شناختم، امیدوارم زودتر آزاد شوند و خیلی تنهایمان نگذارند.

 

2- احمد باطبی از ایران رفته است، طی این مدت بسیاری تلاش کردند چهره ی او را به خاطر رفتنش تخریب کنند و در این راه تا آنجا که توانستند از مسیر انصاف و اخلاق خارج شدند. احمد طی این سالها رنج فراوان دید و این ماههای اخیر زندگی در ایران برای او از هر جهت سخت و غیرقابل تحمل شده بود. امیدوارم هر جا هست موفق و پیروز باشد. تنها سخنم با او این است که مراقب سرمایه ی اعتبارش باشد، چه بسیار آدمهای معتبر تر از او که به واسطه ی مواضع غلط ،سرمایه ی سیاسی خودشان را از دست دادند. حضور در آمریکا می تواند آغاز رشد احمد باطبی باشد یا پایان حیات سیاسی او. این دیگر به خود احمد، به انتخابهایش و به مواضع و سطح عقلانیت سیاسی اش بستگی دارد. در این مورد مطلبی جداگانه خواهم نوشت.

 

3- مجموعا 16 نفر در ارتباط با 18 تیر امسال بازداشت شدند. اسامی شان را اینجا می توانید ببینید.

۴- این شعر را جایی خواندم، نمی دانم از کیست ولی به دلم نشست:

بر دهانش سرب پا شیدی دهانت بشکند...


بغضهای مادران را در گلو بشکسته اند
روزگاری کر و فر آستانش بشکند
زان شبی کز آتش خشمش سرایی سوختند
منتظر ماندم شبی تخت و کیانش بشکند
مدعای شوم او تلبیس ظل اللهی است
منبرش معدوم بادا سایبانش بشکند
سالیانی پیر او سور عزایی ساز کرد
سقف گورش این زمان در دیدگانش بشکند

 

۵- این یادداشت در مورد ۱۸ تیر را چند هفته پیش در ادوار نیوز نوشته بودم:

بازخوانی جنایت کوی دانشگاه/این ننگ با رنگ پاک نمی شود /کلیک کنید

 

این مطلب مرتضی اصلاحچی عزیز هم از دل بر آمده است لاجرم بر دل می نشیند:

روایتی غیر رسمی از یک هجده تیر کذائی / کلیک کنید

 

۶- سعید قاسمی نژاد دوباره نوشتن از سرگرفته است. قوت قلبی است بودن سعید و نوشته هایش که پر از آموختنی هاست، این مطلب او را حتما بخوانید:

مرتضی مردیها،متفکر فردا / کلیک کنید

 

۷- فعلا ً همین:

 زین همرهان سست عناصر دلم گرفت          شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

                                                                                                       ...تا بعد

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 3:6  توسط رشید اسماعیلی  | 

دوباره 18 تیر/بیانیه ی لیبرالها

 بيانيه دانشجويان و دانش آموختگان ليبرال دانشگاه هاي تهـــــران دربـــــاره ســــالگرد قــيام دانشـجويــي 18 تـــــــــــير


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 14:3  توسط رشید اسماعیلی 

نکات پراکنده در مورد این روزهای پراکنده

  شراب* نوش و غم دل ببر ز یاد!

 

۱- دیروز -4 جولای-روز استقلال آمریکا بود. این روز یادآور مبارزات استقلال طلبانه و آزادیخواهانه ی ملتی است که ظرف مدت دو قرن فرهنگ و تمدنی شگفت انگیز را به جهانیان عرضه کرد. امروز نمادها و نهادهای فرهنگ آمریکایی جذابیتی غیر قابل انکار در اقصی نقاط جهان دارند. چیست راز این جذابیت؟ به هر حال اعلامیه ی استقلال آمریکا با مضامینی نظیر تاکید بر تعیین سرنوشت انسان به وسیله ی خود او و به رسمیت شناختن حق شورش در برابر حکومت خودکامه هنوز هم  به رغم ایجاز و سادگی از متون قابل توجه فلسفه ی سیاسی است. روز استقلال آمریکا همچنین یاد آور نام جمعی از تابناکترین چهره های اندیشه و سیاست در دنیای مدرن است: توماس جفرسن، بنجامین فرانکلین، جان آدامز، جرج واشنگتن و... دیروز در این اندیشه بودم که ملتهای ایران و آمریکا طبیعی ترین متحدین یکدگرند، افسوس که کوته بینی و تنگ نظری برخی سیاستمداران دوری ملتها را موجب شده است.

 

۲- مسئله ای هست که مدتی است بر وجدانم سنگینی می کند و آن سکوت اکثر نیروهای سیاسی در برابر نقض آشکار حقوق انسانی فعالین مدنی در آذربایجان و کردستان است. صدور احکام سنگین زندان برای سعید متین پور و محمد صدیق کبودوند ناعادلانه تر از آن است که بتوان در مورد آن سکوت کرد. تعداد دیگری از فعالین مدنی در این دو منطقه نیز با احکام ظالمانه ی حبس مواجه شده اند. چه می توان کرد جز ابراز تاسف. وقتی برای آدم معقول و معتدلی مثل سعید متین پور چنین حکمی صادر می شود تکلیف بقیه معلوم است. به هر حال "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم"

 

3- داستان این دعواهای اخیر اگر خدا بخواهد رو به پایان است. شخصا ً معتقدم برای تشخیص منافع و مصالح مجموعه ی تحکیم هیچ کس صالح تر از اعضای خود این مجموعه نیست. من و امثال من آنچه به نظرمان درست بود گفتیم تا شرمنده ی وجدانمان نباشیم. خوشحالم که در این ماجراها  یکی از شریف ترین انسانهایی که می شناسم را در هنگامه ی مظلومیتش تنها نگذاشتم و تا آنجا که می توانستم دست "شنودگران" را رو کردم. راستش هنوز هم نتوانسته ام این مسئله ی دردناک را برای خودم هضم کنم چگونه فردی که همه ی ما به او علاقه داشتیم به خودش اجازه داد اینگونه به اعتماد یکی از نزدیک ترین دوستانش خیانت کند. چطور می شود به هزار ترفند اعتماد یکی از شناخته شده ترین فعالین سیاسی را جلب کرد و بعد صدای او را در مکالمات خصوصی ضبط کرد و تهدید به افشای فایل صوتی نمود؟! فکر می کنم در این ماجرا از همه ی این اشتباهات می توان گذشت اما این یکی قبیح تر و شنیع تر از آن است که بتوان آن را فراموش کرد. یک لحظه فکر کنید... اعتماد... جلب اعتماد.... ضبط چندماهه ی مکالمات.... بافتن راست و دروغ به یکدیگر... و آنگاه تهدید به افشای مکالمات... هر چه به ذهنم فشار می آورم به یاد ندارم که حتی روزنامه ی کیهان و اعوان و انصارش هم طی این سالها چنین کاری کرده باشند. باب شدن چنین شیوه های استالینیستی در تاریخ فعالیتهای دانشجویی و حتی حزبی در ایران بی سابقه بوده است، می ترسم از روزی که قبح این عمل زشت و شنیع ریخته شود.به دوستان توصیه می کنم در جلساتی که با این فرد دارند مواظب باشند صدایشان ضبط نشود(این را جدی می گویم).

 

4- خلاصه اینکه حساب دوستان صادق و شریفی که در مجموعه هستند با این افراد جداست. حالا ممکن است این دوستان با موضع من و امثال من موافقتی نداشته باشند و حتی مرا یا دیگری را دشنام هم بدهند(همه ی ما بالاخره عصبانی می شویم!) ولی فکر می کنم مصالح کلی جریان دانشجویی و بقای مجموعه ی تحکیم  ارجح بر همه ی این دعواهاست. باید به رای و تصمیم شورای عمومی تحکیم و انتخابی که خواهد کرد احترام گذاشت و  آنها را در ادامه ی مبارزاتشان یاری رساند. این سخن اگر کوتاه شود بهتر است. شرح این هجران و این خون جگر را به زمان و زمانه ای دیگر باید واگذارد که با فروخفتن غبار و فرو افتادن نقاب، چهره ی همه ی مدعیان  کاملا ًعریان شود،آنگاه صد ق و کذب بسیاری از ادعاها در گذر زمان مشخص خواهد شد. فعلا ً آنچه مهم است بقای سرفرازانه ی مجموعه ی تحکیم و جلوگیری از سوءاستفاده ی نهادها و رسانه های اقتدارگرا، از اختلافات داخلی است.

 

 ۵- این دعواها یک مظلوم تنهای دیگر هم داشت:مجتبی بیات. شاید من هم به  مجتبی انتقاداتی داشته باشم ولی به صداقت و جوانمردی او ایمان دارم. او هر چه هم نوشت – درست یا غلط - آنقدر وجود و شجاعت داشت که نام خودش را زیر پای نوشته اش بگذارد، ظلم و جفایی که در حق او شد و فشاری که او طی این مدت تحمل کرد و فحشهایی که خورد با هیچ معیار اخلاقی قابل توجیه نیست. دوست دارم این چند بیت حافظ را به مجتبی بیات گرامی تقدیم کنم:

 

دی، پیر می فروش، که ذکرش به خیر باد

گفتا:«شراب نوش و غم دل ببر ز یاد»

گفتم:«به باد می دهدم باده نام و ننگ»

گفتا:«قبول کن سخن و هر چه باد باد!

سود و زیان و مایه چو خواهد شدن زدست

از بهر این معامله غمگین مباش و شاد

بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ

در معرضی که تخت سلیمان رود به باد

 

۶- یک غزل دیگر از حافظ هست که من خیلی دوست دارم. قشنگ ترین روایتش هم به نظر من در نسخه ی حافظ احمد شاملو درج شده. چند بیتی از آن را که وصف حال است در پی می آورم و شما را نیز در لذتش شریک می کنم:

 

حالیا مصلحت وقت در آن می بینم

که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

جام می ،گیرم و از اهل ریا دور شوم

یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم.

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم

تا حریفان دَغا را به جهان کم بینم

بر دلم گرد ستم هاست، خدا را مپسند

که مکدر شود آیینه ی مهر آیینم!

 

۷- این قضیه ی کاندیداتوری عبدالله نوری هم دارد کم کم جدی می شود. اینقدر جدی که کیهان هم دست پاچه شد!

پی نوشت:

*منظور حضرت حافظ در این مصرع، انشاءالله که "شراب معنوی" است نعوذ بالله بنده هم قصد اشاعه ی منکر نداشته ام!

|+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 16:49  توسط رشید اسماعیلی  | 

عذر خواهی بابت یک اشتباه/نامه ای به مهدی امینی زاده

مهدی امینی زاده ی عزیز

سلام

نامه ات را که خواندم، دلم گرفت. راست می گویی ، ما شکست خوردیم و چه شکستی تلخ تر از شکست اخلاقی؟ هرکس به سهم خویش در این شکست سهیم است. من هم به سهم خودم. خودم را نمی بخشم به خاطر اینکه در رنجاندن تو سهیم بوده ام و در مایوس شدنت. چه کرده ایم ما ؟ مهدی امینی زاده زیر صعب ترین شکنجه ها در زندان مایوس نشد و مقاومت کرد امروز اما از حال و روز ما نا امید است. من صمیمانه و صادقانه و به سهم خویش عذر خواهم. من در برابر تو و همه ی آنها که برای دست و پا کردن نامی شایسته برای تحکیم زحمت کشیدند و هزینه دادند شرمسارم. تمام انتقاداتی که به شخص من کرده بودی را می پذیرم، مسئولیت خطاهایم را به عهده می گیرم و اگر کاربرد واژه ای موجب سوءتفاهم شده است صادقانه به خاطر آن عذر خواهی می کنم و آن پست جنجالی وبلاگم که باعث رنجش خاطر و موجب انتقاد تو شد را نیز حذف می کنم. راست می گویی چنین ادبیاتی "زیبنده" نبود. از این بابت نه از مخاطبین آن مطلب که دیگر هیچ امیدی به فلاح و صلاحشان ندارم که از تو و دیگر دوستانم عذر خواهی می کنم.

مهدی عزیزم

اگر چیزی نوشتم برای حفظ آبروی مجموعه ای بود که امثال عبدالله مومنی و علی افشاری و مهدی امینی زاده با خون دلهای بسیار و به بهایی گزاف برایش اعتبار خریدند. اگر چیزی نوشتم در دفاع از مظلومیت عبدالله مومنی بود که از ارتکاب هیچ عمل ناجوانمردانه ای در حقش دریغ نکردند و هر آنچه توانستند گفتند و نوشتند. با این حال زمان خود بهترین داور است. زمان خواهد گذشت و قضاوت خود را خواهد کرد. ترجیح می دهم در قبال جماعتی که کار شان به شنود مکالمات، ضبط و افشای محتوای جلسات خصوصی و انواع دروغها و نیرنگها کشیده است سکوت کنم. مسلما در آنجا افرادی وجود دارند که خودشان از کیان و آبروی مجموعه ای که خانه ی خودشان است دفاع کنند. من در این قصه نه ذینفع بودم و نه بود یا نبود این یا آن به حالم فرقی می کرد. مگر ما خودمان کم کارهای مهم سترگ داریم؟ حالا هم این بساط و این میدان از آن همانها که برای حفظ یک کرسی در یک مجموعه ی دانشجویی به هر وسیله ی غیر اخلاقی متوسل شدند، مرا با این جماعت کاری نیست. بگذار هر چه می خواهند بگویند. بگذار هر فحشی می خواهند به عبدالله، به من یا به ادوار بدهند،از این به بعد پاسخم چیزی جز سکوت و سکوت و سکوت نخواهد بود. با آنان دیگر سخن نخواهم گفت الا در مناظره آن هم در جمع دانشجویانی که محرم اسرارند.

مهدی عزیزم

به هر حال من یک اشتباه کردم و آن هم نگارش آن پست با آن لحن تند و عصبی بود. حالا هم اینقدر جسارت دارم که بابت اشتباه خودم پوزش بطلبم و با حذف آن پست وبلاگ در جبرانش بکوشم. اما دیگران چه؟ اشتباه من آنقدرها بزرگ نبود. نهایتش حاصل یک عصبانیت از کاری به غایت زشت، قبیح و غیر اخلاقی بود. اما آیا دیگران نیز حاضرند مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرند؟ بعید می دانم. اگر چه چندان هم مهم نیست.

دوست خوبم

من به وجود تو افتخار می کنم. چه خوب است وجود دوستانی که در وقت خطاها با صراحت و دلسوزی اشتباهات آدمی را به او گوشزد کنند. من از نعمت وجود چنین دوستانی همواره بهره مند بوده ام. من به عضویت در تشکلی که احمد زید آبادی دبیر کل آن است، عبدالله مومنی سخنگوی آن است، مهدی امینی زاده عضو شورای مرکزی آن است،مهندس موسوی عضو شورای سیاستگزاری آن است و انسانهای شریف و لایقی چون محمد صادقی،سمیرا صدری، آمنه شیرافکن، علی سیاسی، علی جمالی، حسن اسدی، علی ملیحی،جلال حجتی، هادی کحال زاده و... دیگر اعضای آن هستند افتخار می کنم. مطمئنم در کنار این افراد کارهای بسیار مهمی هست که می توانیم انجام دهیم و چیزهای زیادی هست که من می توانم بیاموزم. همانطور که با هم صحبت کردیم انشاءالله از این به بعد به اتفاق عبدالله و سایر دوستان بیشتر وقتمان را به تلاش جهت اعتلای هر چه بیشتر سازمان خوشنام خودمان یعنی سازمان ادوار اختصاص خواهیم داد.

دوستدار تو:رشید

توضیح ضروری: مهدی امینی زاده نامه ای نوشته بود خطاب به همه ی طرفین این دعوا. بخشی از انتقادات او متوجه من بود. من انتقادات او به شخص خودم را پذیرفتم و در جبران اشتباه کوشیدم. باقی خود دانند.
|+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 1:59  توسط رشید اسماعیلی  | 

شورای مرکزی تحکیم را به مناظره دعوت می کنم

نامه به شورای عمومی و دعوت شورای مرکزی به مناظره

اعضای محترم شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت

سلام

 متاسفم که در آستانه ی 18 تیری دیگر و در حالیکه هم حیثیت انسان و هم عظمت میهن لگد مال سم ستوران استبداد است بابت چنین امری مصدع اوقات شما می شوم. جای بسی تاسف است که به خاطر جاه طلبی برخی افراد وقت و انرژی بزرگترین تشکل مستقل دانشجویی کشور صرف تلاش و تقلای عده ای جهت ماندن در شورای مرکزی به هر قیمت شده است.
 طی روزهای گذشته بعضی از این افراد با ارسال ایمیلهایی به اعضای محترم شورای عمومی ضمن دروغپردازی و هوچیگری سعی در تخریب چهره ی برخی از خوشنام ترین فعالین دانشجویی سالهای اخیر داشته اند. با این حال ایمیل پراکنی و مظلوم نمایی یکی از اعضای شورای مرکزی مرا بر آن داشت که به عنوان یک فعال دانشجویی مستقیما به شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت رجوع کنم تا وجدانهای بیدار آنها را در این جدال به داوری بطلبم.
 نباید اجازه داد هوچیگران و موج سواران بزرگترین تشکل دانشجویی کشور را به قهقرایی غیر قابل بازگشت رهنمون شوند. نباید اجازه دادبرخی فضای نقد عالمانه و منصفانه را از بین ببرند و با نامه پراکنی های مسئله دار خود و تهدید به افشای فایل صوتی*(شیوه ی تمام نیروهای ذاتا ً توتالیتر) اخلاق سیاسی را به لجن بکشند. وقتی دوست عزیزم عباس حکیم زاده نامه ای انتقادی خطاب به من نوشت بسیار خوشحال شدم چرا که هیچ چیز را پسندیده تر از گفتگوی شفاف و انتقادی نمی دیده ونمی بینم اما افسوس که دیگران به جای تاسی به شیوه ی پسندیده ی عباس به همان نحوه ی هوچیگرانه و غوغاسالارانه ی مالوف خود روی آوردند. گویی برخی که می دانند در میان بدنه ی دانشجویی هیچ پایگاهی ندارند حیات و ممات خویش را در گروی فحاشی، دروغپردازی و غوغاسالاری می بینند و از دیگر سو حیات و ممات یک تشکل دانشجویی را نیز به بود یا نبود خود گره زده اند .
 اینجانب به عنوان یک فعال دانشجویی که به دلیل فعالیتهایش از مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه اخراج شده است (در حالیکه برخی اعضای شورای مرکزی تحکیم یا به دلیل اخراج آموزشی در اثر 4 ترم مشروطی اصلا دانشجو نیستند و یا با سپردن تعهد مشغول به تحصیلند) برای اثبات حسن نیت خودم اعضای شورای مرکزی را د ر محورهای زیر به مناظره دعوت می کنم:
 

الف)نقد و بررسی عملکرد شورای مرکزی در دوره ی اخیر

ب)شورای مرکزی دفتر تحکیم و مبانی اخلاق سیاسی - تشکیلاتی و ضعف تئوریک

 ج) پلان و برنامه ی آینده ی دفتر تحکیم وحدت.
 

من از موضع یک فعال دانشجویی در هر زمان و مکانی که اعضای شورای مرکزی تعیین کنند و با هر نماینده ای که آنها معرفی کنند حاضر به مناظره هستم. من هیچ پیش شرطی برای مناظره ندارم الا حضور اعضای شورای عمومی تحکیم به عنوان هیئت منصفه. امیدوارم دوستان شورای مرکزی به این مناظره تن بدهند تا اندکی از سنگینی و مه آلودگی این فضا کاسته شود. در پایان متذکر می شوم که شخصا نیتی جز اصلاح رویه های غلط جاری ندارم .به اندازه ی وسعم در این راه کوشیدم و بیش از این وظیفه ای احساس نمی کنم. از صمیم قلب آرزو دارم که دفتر تحکیم وحدت بحران جاری را نیز با موفقیت پشت سر گذارد و به وظایف اصلی خود مشغول شود. کم نیستند افراد شریف و با وجدانی که درون این تشکل دانشجویی در تهران و شهرستانها حضور دارند و به امید خدا با همت آنها تحکیم از این گردنه ی صعب نیز خواهد گذشت. منتظر تعیین زمان، مکان وطرف مناظره از سوی شورای مرکزی فعلی هستم. دوستان اگر حسن نیت دارند بهتر است به جای فحاشی و غوغاسالاری این پیشنهاد را بپذیرند تا به تلطیف فضا و فرو خفتن غبار کمکی کنند وگرنه دیگران خود قضاوت خواهند کرد. برگزاری یک مناظره ی آزاد و شفاف قوت منطق طرفین را به محک قضاوت خواهد گذاشت. به امید بهروزی همه ی دوستان شورای عمومی.

                                                                                 با تقدیم صمیمانه ترین احترامات
                                                                                      ارادتمند همه ی شما:
                                                                                         رشید اسماعیلی
 * باید از فردی که گفته است گفتگوهایش با فلانی را ضبط کرده است پرسید چرا این کار را می کرده؟ آیا فقط صدای جلساتش با عبدالله مومنی را ضبط می کرده یا دیگر جلسات تحکیم را نیز ضبط می کرده و فایل صوتی آن را برای افشا در اختیار دارد؟! از شما می پرسم آیا کار از این قبیح تر هم می شود؟ قبح این کار با غوغاسالاری و هوچیگری قابل لا پوشانی نیست.

 *** *** *** *** ***

معرفی و نقد پدیده ی روسپیگری سیاسی:

http://mandegarha.blogfa.com/post-12.aspx

متن کامل نامه ی عباس حکیم زاده:

http://mandegarha.blogfa.com/post-9.aspx

متن کامل پاسخ من به عباس حکیم زاده:

http://mandegarha.blogfa.com/post-10.aspx

دعواهای تلخ تحکیم و مظلومیت و شرافت عبدالله مومنی:

http://mandegarha.blogfa.com/post-8.aspx

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 16:19  توسط رشید اسماعیلی  | 

حزب ایران نوین پاینده باد-اندکی هم حزب مردم زنده باد!

معرفی و نقد پدیده ی روسپیگری سیاسی

روسپیگری یکی از واقعیات تلخ جوامع بشری است. آنچه معمولا در مورد روسپیگری نوشته و گفته می شود بحثهایی است در باب روسپیگری جنسی یا تن فروشی. در این مورد مقالات تحقیقی بسیاری نوشته شده است. از آن جمله می توان به کتابی اشاره کرد که از مجموعه ی" آسیبهای اجتماعی "و به همت "انجمن جامعه شناسان ایران" و توسط "نشر آگه" روانه ی بازار شده است.

موضوع این نوشته البته روسپیگری جنسی نیست من در اینجا می خواهم به مسئله ای بپردازم که با اندکی تسامح می توان آن را "روسپیگری سیاسی" نامید. روسپیگری سیاسی یا همان پیروی از حزب باد قدمتی دارد به درازای تاریخ قدرتمداری و جاه طلبی بشر. این پدیده مخصوصا در بطن جوامع استبدادی زمینه های بیشتری برای رواج دارد. از جمله عوارض روسپیگری سیاسی دروغگویی، دو رویی و مهم تر از همه پرچم خویش را در مسیر باد به اهتزاز در آوردن است. روسپی سیاسی هیچ اصل و پرنسیبی ندارد. شخصیت مستقل ندارد. همیشه و البته به اقتضای منافع خودش نوچه ی این یا آن است.

سالها پیش در میانه ی بازیهای احزاب خود ساخته ی شاهنشاهی در رژیم پهلوی مجله ی "توفیق" در توصیف عملکرد سیاسی این قبیل روسپیان پیرو "حزب باد" به طنز نوشته بود:

 "حزب ایران نوین پاینده باد-اندکی هم حزب مردم زنده باد"!

البته این مذبذبین سیاسی به طرفة العینی تغییر جهت می دهند. امروز یک موضع می گیرند و فردا همان موضع را تکذیب می کنند و قسم می خورند که چنین بوده است و چنان نبوده است. نکته ی قابل توجه دیگر در باب روسپیان سیاسی این است که برای اینها هیچ مرزی بین پوزوسیون و اپوزیسیون وجود ندارد. خلاصه اینکه چون به هیچ ایدئولوژی واصول فکری مشخصی پایبند نیستند هر که بیشتر به آنها حال بدهد مخلص  او هستند! روسپی سیاسی تنها یک خط قرمز دارد و آن هم "خودش" است. اگر "خودش باشد" و "منافع خودش تامین شود" به راحتی زیر هر پرچمی سینه می زند اما کافی است که از ناحیه ی منافع خودش احساس نگرانی کند آنگاه هیچ تردیدی در پیوستن به جبهه ای دیگر و شکستن پرچم سابق، به خود راه نمی هد. برای روسپی سیاسی "تداوم نهادها" اهمیتی ندارد اگر خودش نباشد حاضر است تمام بازی را به هم بزند و در این راه به فاشیستی ترین ، غیر اخلاقی و ضد انسانی ترین حربه ها هم متوسل می شود. مخلص کلام اینکه سپهر سیاسی ایران از این روسپیان سیاسی بسیار لطمه خوره است. کسانی که برایشان اهمیت ندارد وزیر کدام کابینه باشند تنها چیزی که برایشان مهم است این است که وزیر باشند!درست به همین دلیل است که روسپیان سیاسی بی چشم و رو هم هستند یعنی به محض اینکه جایگاه ولی نعمت خود را متزلزل یافتند خیانت به او را مباح می شمارند و به طرز رقت انگیزی راه سر سپرگی به ولی نعمتی دیگر را در پیش می گیرند، چرا که آنها بدون ولی نعمت نمی توانند به حیات ادامه دهند. در این باب بازهم می توان نوشت ولی فعلا همین بس است! در مجموع می توان گفت شرافت یک روسپی جنسی بسیار بیشتر از یک روسپی سیاسی است. در ضمن روسپی جنسی را نمی دانم ولی روسپی سیاسی زن و مرد ندارد!

خداوند ملت ایران را از شر روسپیان سیاسی در امان دارد.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 10:54  توسط رشید اسماعیلی  | 

برای "ع-م" گرامی و ساعات دل خستگی اش/اصلاحیه
لحن و ادبیاتی که در نگارش این متن به کار رفت یک اشتباه بود از این رو کاملا حذفش کردم. اشتباهم را می پذیرم و نه از مخاطبان این متن بلکه از دوستان دلسوز و منتقدم در این مورد عذر خواهی می کنم. موجب اصلی این اشتباه عصبانیتم از حرکت زشت و غیر اخلاقی فردی بود که او و کرده هایش را به زمان وا می گذارم. همیشه خواهم کوشید این توصیه ی مسعود بهنود را آویزه ی گوش کنم که : در موقع عصبانیت ننویس ولو عصبانیتت به حق باشد!
|+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 16:3  توسط رشید اسماعیلی  | 

نکاتی در مورد برخی مسائل تحکیم
    پاسخی به عباس حکیم زاده ی گرامی

توضیح: عباس حکیم زاده ی عزیز نامه ای نوشته بود در مورد یکی از مطالب وبلاگ من و در ضمن نامه به برخی از مسائل تحکیم اشاره کرده بود. بنابه وظیفه و جهت ایجاد جو شفافیت و گفتگو پاسخی خطاب به عباس گرامی نوشتم. امیدوارم که این مباحث دستمایه ای برای تفاهم و حل مشکلات قرار گیرد نه مبنایی برای ادامه ی جدال.

نکته ها رفت و شکایـت کس نکرد

جـانـب حرمـــت فــرو نـگذاشـــتیم

                                                حافظ

دوست همفکر و رفیق خوبم

عباس حکیم زاده ی عزیز

سلام

دریافت نامه ی پر مهر و محبتت در این روزهای ملال و روزهایی که درازای سختی اش بی پایان به نظر می رسد موجب شادی ام شد. کاشکی این روزها زود تر بگذرند و یاران، همه بر سر پیمان یاری به صراط آیند. زیر فشار مشت آهنین "استبدادیان" پای چوبین "استدلالیان" که شکست، لا اقل بکوشیم حریر مخملین دوستی و اخلاق بیش از این از هم نگسلد.

من البته از همان اولین دیدار در دانشکده ی حقوق تهران...

 جهت مطالعه ی متن کامل نامه ادامه ی مطلب را کلیک کنید:

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 23:45  توسط رشید اسماعیلی  |