دوست عزیز و گرانمایه ام عباس حکیم زاده طی نامه ای نکاتی را در نقد پست قبلی وبلاگ من مطرح کرده است که جهت رعایت انصاف و کمک به شفافیت و ایجاد جو گفتگو و تفاهم، بنا به وظیفه متن کامل آن را در وبلاگم قرار می دهم. عباس حکیمی زاده از شجاع ترین و لایق ترین فعالین دانشجویی است که من می شناسم. اختلاف نظرم با وی در مورد مطالبی که در این نامه مطرح کرده به هیچ وجه از علاقه و احترام من به او نمی کاهد. پاسخی به نامه ی عباس و برخی از نکاتی که او مطرح کرده است داده ام که به زودی و ظرف چند روز آینده آن را در وبلاگ قرار می دهم به این امید که به رفع کدورتها و سوءتفاهم ها بین کسانی که علی القاعده باید متحد و پشتیبان یکدیگر باشند -نه مخالف و در برابر هم- کمکی ولو اندک بکند. با این مقدمه و با تشکر از عباس حکیم زاده ی گرامی متن کامل نامه ی این دوست عزیز را ذیلا ً تقدیم حضور دیگر دوستان می کنم:
سلام بر دوست عزیزم، رشید اسماعیلی؛
دیرزمانی است که دلتنگ هم صحبتی و دیدارت هستم. یادم هست آخرین بار آذرماه بود که پس اتمام جلسه ای که در کانون مدافعان برای مسئله صلح تشکیل شده بود، ساعتی افتخار هم صحبتی و همنشینی با تو را داشتم، و مانند همیشه، افکار و اندیشه های بلندت که با کلام متین و ته لهجه شیرین اصفهانی درمی آمیخت، چه بر دلم می نشست. آخرین بار هم که صدایت را شنیدم، گمان می کنم، عید نوروز بود. عیدی که برای ما پلی تکنیکی ها، به طور خاص، و برای کلیه دانشجویان آزادیخواه، به طور عام، تنها در کلام عید بود و در واقع رنگ و بویی از عید نداشت. سفره هفت سین ما ...
جهت مطالعه ی متن کامل نامه ادامه ی مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب
همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم
1- مدتی است که به دلیل وضعیت خاص و ناخواسته ای که در آن گرفتار شده ام مجالی برای وبلاگ نوشتن ندارم. گاه گاهی در "ادوارنیوز" یا "روز آنلاین" می نویسم که راستش را بخواهید حوصله ای برای انتقال این مطالب به وبلاگم را نداشتم. در این حال و روز و با این« سنگ فتنه ای» که به مدد بی عقلی و قدرتمداری صاحب منصبان، «زمنجنیق فلک» می بارد هیچ دل و دماغی برای مشغول کردن ذهنم به مسائل حاشیه ای و دعوا های مبتذل برخی دوستان نداشتم. حالا که کار مثبتی از من و ما و شما ساخته نیست، شخصا ترجیح می دادم و می دهم این ایام عمر را در همین کنج خلوت زنده رود به خواندن و خواندن وگاه گاهی نوشتن اختصاص دهم و نمی دانی چه لذتی دارد ...فیلم...کتاب... موسیقی. باور کن قابل تاخت زدن با هیچ موقعیت پرهیاهویی نیست.در این میان فقط این نفاق و تفرقه ای که بین دوستان افتاده است قلب را می فشارد و دل را می آزارد.
2- کم و بیش در جریان دعواهای اخیر تحکیم هستم. این دعواها از یک بابت به من دخلی ندارد. من نه اکنون و نه هیچگاه دیگر عضو دفتر تحکیم نبوده ام. با این حال به عنوان یک فعال مدنی-سیاسی ِ علاقه مند به پیشرفت جنبش دموکراسی خواهی، سرنوشت این اتحادیه برای من همیشه مهم بوده است. در حد توان خویش در دفاع از دوستان تحکیم-بی هیچ چشم داشتی- کوشیده ام و البته از چپ و راست و کیهان،فحشش را نیز خورده ام. نگفتم که منتی گذاشته باشم نوشتم که حسن نیتم را یادآور شوم،چرا که در این فضای مسموم و مطلق نگر، گویی هیچ کس نمی خواهد در قضاوتهایش حتی ذره ای جانب انصاف را رعایت کند. با این حال قصد و انگیزه ای برای ورود به این دعوا نداشتم هم به خاطر شرایط خاص روحیم که حوصله ی این مجادلات مبتذل و بی حاصل را ندارم و هم به خاطر برخی معذوریتهای اخلاقی. حالا هم بنایم همان است که بود. قصدی برای ورود به این میدان که هر کس گوی بی اخلاقی و پرده دری را از دیگری می رباید ندارم. در مورد آنچه که اتفاق افتاده نیز قضاوتی نمی کنم. باور کنید واژه ها برایم مقدس تر از آنند که به دروغ و تزویر بیالایمشان. با این حال آنچه انگیزه ای شد برای نگارش این سطور بی انصافیهایی است که این روزها در حق عبدالله مومنی روا داشته می شود. من نه فقط به عنوان یک دوست یا هم "سازمانی" بلکه به عنوان کسی که شاهد عینی شرف و بزرگواری این مرد بوده ام، دفاع از او در برابر این هجمه ی ناجوانمردانه را وظیفه ی اخلاقی خود می دانم. برداشت دیگران نیز-حتی خود عبدالله- در این زمینه برایم مهم نیست. که آنجا که پای انجام وظیفه ای انسانی در میان است جای هیچ مسامحه نیست.
3- عبدالله مومنی برای من تجسم صداقت و حسن نیت است. در میان نیروهای تحولخواه کمتر کسی را به استواری و با انگیزگی او دیده ام و البته در کمتر کسی چنین باور عمیق و تزلزل ناپدیری به حقوق بشر مشاهده کرده ام. نقش بی بدیل او به همراه عزیزانی مثل علی افشاری،اکبر عطری،رضا دلبری و مهدی امینی زاده در حاکم کردن مشی استقلال جنبش دانشجویی از قدرت سیاسی و نظام حاکم، بر هیچکس پوشیده نیست. در واقع این مومنی و مومنی ها بودند که در روزگار غربت گفتمان سکولار ِ حامی دموکراسی و حقوق بشر در دانشگاهها، این گفتمان را به افق جنبش دانشجویی تبدیل کردند و در عین حال بر دوری از قدرت و قدرت طلبان تاکید ورزیدند.تاریخ از این بابت مدیون آنها خواهد بود. کینه ی عمیق نهادهای امنیتی- که اخیرا از سر استیصال به بولتن سازی علیه مومنی(گروه مومنی!!!) نیز روی آورده اند- در همین نقش ممتاز تاریخی مومنی و دوستانش ریشه دارد. حاکمیت گناه سکولار کردن انجمنهای اسلامی و گناه تعمیق گفتمان حقوق بشر و دموکراسی در دانشگاهها را هرگز بر عبدالله مومنی نبخشیده و از هر فرصتی برای انتقام کشی از او بهره می جوید.
طی ماههای اخیر دغدغه ی استقلال تحکیم از قدرت و احزاب قدرت طلبی که به حضور در خیمه ی "ولایت" افتخار می کنند و برای به دست آوردن حتی یک کرسی مجلس به پابوس قدرت می روند لحظه ای او را رها نمی کرد. شاید مومنی در این راه اشتباهاتی هم داشت اما ذره ای ،حتی ذره ای نمی توان در صداقت او، در استواریش و در شرافتش شک کرد. چگونه می توانست شاهد باشد که ...
بیش از این نمی گویم شما را تنها به نحوه ی برگزاری نشست دبیران سیاسی تحکیم در اسفند ماه 1386 ارجاع می دهم. انتقاداتم را در آن مورد با نهایت صداقت و دلسوزی مفصلا با یکی از اعضای شورای مرکزی تحکیم که با او بیشترین نزدیکی فکری و عاطفی را داشتم در میان گذاشتم اما نتیجه اش این شد که... بگذاریم و بگذریم. من از بی انصافی در حق خودم ساده می گذرم ولی از بی اخلاقی در حق عبدالله ...
4- سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم) با اعتقاد راسخ به دموکراسی و حقوق بشر و با تکیه به نیروهای ارزشمند خودش راه جدید و رو به صعودی را به مدد عقلانیتی قابل ستایش در سپهر سیاسی کشور در پیش گرفته است. این باعث افتخار ماست که دبیرکل مجموعه ی ما انسان خوشنام و اندیشه ورزی چون احمد زید آبادی است. حضور عبدالله مومنی عزیز با آن خصوصیات بی بدیل و منحصر به فرد تشکیلاتی و توانایی تحلیلش برای سازمان ما غنیمت است. همچنین حضور مهندس موسوی خوئینی با آن عملکرد به غایت مثبت و شجاعانه اش چه در دوره ی نمایندگی مجلس چه در مقام دبیر کل سازمان مایه ی مباحات همه ی اعضای تشکیلات ماست. و هکذا حضور مهدی امینی زاده ی گرامی و دیگر عزیزان.از این رو "بولتن سازان بی نام ونشان" بهتر است روی تفرقه افکنی در سازمان سرمایه گذاری نکنند چون این پروژه به خاطر درایت و جو مثبت تفاهمی که در مجموعه ی دوستان سازمان وجود دارد محکوم به شکست است.
ضمنا ما با تکیه به این نیروهای خوشنام و کارآمد برای صعود و موفقیت احتیاجی به دخالت در امور داخلی دیگر تشکلها نداریم. سازمان ما بابت دفاع از حقوق دانشجویان هزینه های گزافی داده که حمله به دفتر سازمان، پلمپ آن و بازداشت تعداد زیادی از اعضای سازمان تنها یک نمونه بوده است. به راستی چه بی انصافند آنها که سازمان ادوار را در ردیف دوستان خود در کارگزارن سازندگی قرار می دهند که حتی حاضر به صدور بیانیه ای جهت دفاع از دانشجویان نیستند. این قدر ناشناسیها را البته می توان نادیده گرفت اما...
در مورد عبدالله مومنی هم من بارها گفته ام که نزدیکی او به تحکیم جز اتلاف وقت و تشدید فشارهای امنیتی برای شخص او حاصلی نخواهد داشت. کافی است به همین مقاله ی مفصل کیهان* در روز دوشنبه 13 خرداد مراجعه کنید که بعد از بافتن طامات بسیار نفوذ عبدالله مومنی را در تحکیم، عامل اصلی ادامه ی مشی ساختار شکنانه و افراطی (؟؟) این تشکل دانشجویی دانسته. خب ظاهرا برادرها عزمشان برای قطع رابطه ی تحکیم با عبدالله جزم است. این را با اندک هوشی می شد از عبارت بندی "بولتن سازی نیمه محرمانه" ی اخیر کارشناسان مربوطه هم فهمید، من که استقبال می کنم! چون اینگونه می توانیم حضور عبدالله را در کارهای خیلی مهم تر شاهد باشیم. کارهای مهمی که بسیار جدی تر از این دعواهای بی حاصلند.
5- فکر می کنم طی یکسال اخیر فعالین دانشجویی ازدانشگاه تهران گرفته تا علامه و پلی تکنیک-که من به همراهی و همقدمی با تک تک شان افتخار می کنم- کم وبیش مرا و خلقیاتم را شناخته باشند. هر جا توانسته ام به عنوان برادر کوچکتر در کنار دوستانم حاضر شده ام. از تجمعات گسترده ی علامه تا تجمع 16 مهر علیه احمدی نژاد در دانشگاه تهران. از سی مهر پلی تکنیک تا 8 آبان علامه و نهایتا تجمع با شکوه 18 آذر تهران. تجمعاتی که تک تکشان را برگی زرین در مبارزات دانشجویی می دانم. در این میان نه چیزی خواسته ام و نه امتیازی طلبیده ام. هر جا مفید به نظر می رسیدم حاضر شدم و به وسع خودم برای کمک کوشیدم. نهایتا هم مزدم را با اخراج از مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه علامه و کتک خوردن از حراست این دانشگاه و احضار و تفهیم اتهام از سوی دادگاه انقلاب دریافت کردم! اینها را گفتم تا تو دوست خوبم در پلی تکنیک یا علامه یا خواجه نصیر یا دانشگاه تهران و حتی دانشگاه آزاد بدانی امروز نیز اگر به رغم میلم لب به سخن گشوده ام جز از سر دلسوزی نیست. پس:
6- اگر هنوز ذره ای عرق تشکیلاتی و اخلاق در این مجموعه وجود دارد همه با هم باید دست به دست دهند تا این قائله خاتمه یابد.این مستلزم اندکی گذشت و فداکاری از سوی برخی اعضای شورای مرکزی فعلی است. بگذارید این نیروهای خوب و با انگیزه ای که از دل مبارزات سخت دانشجویی در علامه و پلی تکنیک و شاهرود و همدان و تربیت معلم و... بالیده اند و رشد کرده اند به کمک شما شورای مرکزی جدید را تشکیل دهند. بیایید با انتقال تجربیاتتان به این نسل و با باز کردن میدان برای اینها آینده ی تحکیم را تضمین کنید و خوشنامی خویش را تثبیت. زندگی سیاسی این یک سال و دو سال نیست. به آینده ی سیاسی خود نیز بیاندیشید که اگر زمانی دیگران را از ماندن به هر قیمت حذر می دادید حال خود ماندن به هر قیمت را ولو به قیمت بی اخلاقی در حق امثال عبدالله مومنی که دلسوزیها و فداکاری هایش برای این مجموعه بر هیچکس پوشیده نیست برنگزینید. این مشکلات قابل حل است فقط کمی حسن نیت می خواهد وپایبندی به اخلاق. بگذارید تحکیم وحدت برای دموکراسی و حقوق بشر و برای مقابله با سرکوبگری حاکمیت در دانشگاهها، بماند.سرفرازانه بماند.
7-ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یادرنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش...
تو بخوان نغمه ی نا خوانده ی من
ارغوان،شاخه ی هم خون جدا مانده ی من
پی نوشت:
لینک مطلب تامل برانگیز کیهان علیه عبدالله مومنی:
http://www.kayhannews.ir/870313/6.htm#other603پی نوشت دوم:
آفتاب آمد دلیل آفتاب؛ هنوز چند ساعتی از نوشتن این پست نگذشته بود و هنوز 24 ساعت از اانتشار این بولتن مشکوک علیه عبدالله مومنی نمی گذرد که خبر احضار عبدالله مومنی به وسیله ی معاونت امنیت دادگاه انقلاب منتشر شد. این احضارصبح امروز صورت گرفت.

