۱- "همه ی مردم برادرند" مجموعه ایست از گزین گویی های مهاتما گاندی که به همت یونسکو جمع آوری شده و محمود تفضلی آن را به فارسی برگردانیده است. دوستی عزیز از آن را به من هدیه کرد، خواندنش لذتبخش و آموزنده بود، پیش از این چند کتاب دیگر که منتخبی از گفته ها نوشته های گاندی بودند دیده بودم ولی این یکی از همه بهتر بود. خواندنش خالی از لطف نیست. به هر حال یکی از فصلهای کتاب صحبتهای گاندی در باره ی هدف و وسیله است که به نظرم جالب و قابل تامل هستند. بحث در مورد هدف و وسیله یکی از عینی ترین مسائل نه تنها در فلسفه ی سیاسی که در زندگی روزمره ی آدمیان است. جمع بندی این بحث و صدور حکمی قطعی و مطلق در این باب البته کاری به غایت دشوار است، با این حال گاندی در این مورد می گوید:
" می گویند وسایل بالاخره وسیله هستند، من می گویم وسایل بالاخره همه چیز هستند. وسایل شما هر گونه باشند هدف شما هم به همانگونه خواهد بود... تحقق هدفها با وسایلی که برای وصول آنها به کار می رود، متناسب خواهد بود. این قضیه هیچ استثنایی نمی پذیرد...عقیده ی شما مبنی بر اینکه میان وسایل و هدفها هیچگونه ربطی وجود ندارد اشتباه بزرگی است. به خاطر همین اشتباه حتی مردانی که مذهبی به شمار می آیند مرتکب جنایات عظیم ومهیب شده اند.استدلال شما به این می ماند که بگوییم می توان با کاشتن علفهای هرز و موذی گل سرخ به دست آورد. اگر بنا باشد من از روی اقیانوس بگذرم تنها به وسیله ی کشتی می توانم چنین کاری بکنم اگر بخواهم برای این منظور از گاری استفاده کنم به زودی گاری و خودم به اعماق اقیانوس خواهیم رفت... میان وسیله و هدف رابطه ای استوار وجود دارد ما درست همان چیزی را می درویم که می کاریم"
۲- بحث کاندیداتوری عبدالله نوری همچنان داغ و پر سر و صداست. سه شنبه نیز احمد زیدآبادی اصفهان بود و طی پرسش و پاسخ بعد از سخنرانیش این بحث را در پاسخ به سوالات یکی از حضار مطرح کرد. با توجه به اینکه محل سخنرانی دفتر جبهه ی مشارکت اصفهان بود واکنش مثبت حضار به این مسئله برایم جالب بود بعد از اتمام سخنرانی بسیاری از حاضران دور دکتر زید آبادی حلقه زده بودند و از او در این مورد سوال می کردند. محور سوالها البته به تفاوتهای خاتمی و عبدالله نوری مربوط بود.
به نظر من مهمترین تفاوت عبدالله نوری با خاتمی این است که او جسارت "نه" گفتن به مراکز اصلی قدرت در ایران را دارد. او سیاستمداری است که برای خود اصول و خط قرمز دارد و حاضر است روی اصولش بایستد و از خط قرمزهایش کوتاه نیاید ولو اینکه "حضرات از او برنجند و به زندانش بیاندازند" تحقق دموکراسی در ایران احتیاج به سیاستمدارانی دارد که در عین توانایی بسیج عمومی، قدرت اتخاذ تصمیمات شجاعانه و جسورانه را داشته باشند. چیزهایی که در مورد گاندی نوشتم به بحثم در مورد انتخابات مربوط نمی شود ولی سعید حجاریان، عبدالله نوری را "نلسون عبدالله" لقب داده بود"بر وزن نلسون ماندلا" ! به نظرم با توجه به شجاعت اخلاقی عبدالله نوری در نقد قدرت و نقد گذشته ی خویش این لقبی برازنده است. نوری حتی اگر رد صلاحیت شود این توانایی را دارد که بار دیگر بدنه ی اصلی جنبش دموکراسی خواهی را منسجم کند و امید و اعتمادشان به عرصه ی سیاست را احیا نماید.
۳ این مصاحبه ی سعید لیلاز را حتما بخوانید. او به ما می گوید که چرا عبدالله نوری گزینه ای مناسب است:
سعيد ليلاز: مديريت عبدالله نوري در حل مسايل سياسي و اقتصادي ايران موثر خواهد بود
تابستان، فصل تعطیلی دانشگاهها ،۹ سال است که به کابوس دانشجویان ایرانی تبدیل شده و روزهای پس و پیش از ۱۸ تیر هر سال با بازداشت گسترده ی فعالین دانشجویی همراه می شود. سالی که گذشت و سالی که آمد نیز از این قاعده مستثنی نبودند، احتمالا سالی که خواهد آمد نیز چنین خواهد گذشت.
به هر حال با بازداشت محمد هاشمی و بهاره هدایت تعداد دانشجویان بازداشت شده طی روزهای اخیر گمانم از ۲۰ نفر گذشت. به غیر از هاشمی و هدایت که عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت هستند در چند روز گذشته تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه آزاد و همچنین برخی دیگر از اعضای دفتر تحکیم در تهران و شهرستانها بازداشت شده اند. بدون اینکه دلایل بازداشت شان اعلام شود یا از حداقل حقوق مصرح متهم در قوانین موضوعه و میثاقهای جهانی بهره مند شوند. این بازداشتها چه به لحاظ شکلی و چه به لحاظ ماهوی غیر قابل قبول و دلیلی دیگر بر وخامت وضع حقوق بشر و فقدان آزادی بیان در ایران است. وگرنه بازداشت دو دانشجو ساعت ۷ صبح آن هم پس از تفتیش خانه و بدون اعلام اتهام و پس از آن بازجویی در بازداشتگاه امنیتی بدون حضور وکیل یا نگهداری افراد در سلول انفرادی برای روزهای متمادی با کدام منطق حقوق بشری و قانونی قابل توجیه است؟
نام تعدادی دیگر از دانشجویان بازداشتی:
علی قلی زاده،علی صابری ،سلمان سیما ،مهدی خدایی ،اشکان آرشیان ،رضا عرب،مهدی قدسی،امیر سرابی،مجید اسدی،مجتبی عماد پور،-بیات،توحید دولت شناس،محمد زراعتی،فرزاد حسن زاده،سجاد رجبی،محمد میزبان
از این میان مجید اسدی دانشجوی دانشگاه علامه است و این بیانگر ادامه ی حدیث مظلومیت دانشجویان این دانشگاه است، امیدوارم او و دیگران هر چه زودتر آزاد شوند.همیشه گفته ام که تلخ ترین بخش واقعیت در اینگونه مواقع حدیث ناتوانی ماست برای جلوگیری از ادامه ی هجوم سازمان یافته ی حکومت . بیشتر وقتها از ما جز اعتراض و همدردی کاری ساخته نیست.
این ۱۸ تیر هم آمد و رفت
وقتی که خواب نیست ز رویا سخن مگو
آنجا که آب نیست ز دریا سخن مگو
پاییزها به دور تسلسل رسیده اند
از باغهای سبز شکوفا سخن مگو
آنجا که دست موسی و هارون به خون هم
آغشته گشته از ید بیضا سخن مگو
آری هنوز پاسخ آن پرسش بزرگ
با شام آخر است و یهودا سخن مگو
1- 18 تیری دیگر هم آمد و گذشت و رفت، حاصلش برای دانشجویان تنها ۱۶ بازداشتی دیگر بود که روی دست ما ماند. عده ای که 18 تیر کسب و کارشان است بوق های بد صدای خود را به کار انداخته اند و عده ای هم گم نام و مظلوم بی هیچ مزد و منتی به زندان می روند تا یاد آن سیاه کاری که در حق دانشگاه شد از خاطره ها پاک نشود. 18 تیر روز دانشجوست، خیلی بیشتر از 16 آذر، در چنین روزیست که دانشجو-این گوشت دم توپ حاکمیت و اپوزیسیون- غریبانه و بی پناه در دست قاتلین عزت ابراهیم نژاد اسیر می شود. سال پیش عده ای از فعالین دانشجویی و امروز عده ای دیگر: علی قلیزاده،مهدی خدایی،علی صابری، سلمان سیما، مجید اسدی. بعضی هاشان را چند باری دیده بودم، یکسره صداقت و شجاعت بودند، خصوصا علی قلی زاده و سلمان سیما را که بیشتر می شناختم، امیدوارم زودتر آزاد شوند و خیلی تنهایمان نگذارند.
2- احمد باطبی از ایران رفته است، طی این مدت بسیاری تلاش کردند چهره ی او را به خاطر رفتنش تخریب کنند و در این راه تا آنجا که توانستند از مسیر انصاف و اخلاق خارج شدند. احمد طی این سالها رنج فراوان دید و این ماههای اخیر زندگی در ایران برای او از هر جهت سخت و غیرقابل تحمل شده بود. امیدوارم هر جا هست موفق و پیروز باشد. تنها سخنم با او این است که مراقب سرمایه ی اعتبارش باشد، چه بسیار آدمهای معتبر تر از او که به واسطه ی مواضع غلط ،سرمایه ی سیاسی خودشان را از دست دادند. حضور در آمریکا می تواند آغاز رشد احمد باطبی باشد یا پایان حیات سیاسی او. این دیگر به خود احمد، به انتخابهایش و به مواضع و سطح عقلانیت سیاسی اش بستگی دارد. در این مورد مطلبی جداگانه خواهم نوشت.
3- مجموعا 16 نفر در ارتباط با 18 تیر امسال بازداشت شدند. اسامی شان را اینجا می توانید ببینید.
بغضهای مادران را در گلو بشکسته اند
روزگاری کر و فر آستانش بشکند
زان شبی کز آتش خشمش سرایی سوختند
منتظر ماندم شبی تخت و کیانش بشکند
مدعای شوم او تلبیس ظل اللهی است
منبرش معدوم بادا سایبانش بشکند
سالیانی پیر او سور عزایی ساز کرد
سقف گورش این زمان در دیدگانش بشکند
۵- این یادداشت در مورد ۱۸ تیر را چند هفته پیش در ادوار نیوز نوشته بودم:
بازخوانی جنایت کوی دانشگاه/این ننگ با رنگ پاک نمی شود /کلیک کنید
این مطلب مرتضی اصلاحچی عزیز هم از دل بر آمده است لاجرم بر دل می نشیند:
روایتی غیر رسمی از یک هجده تیر کذائی / کلیک کنید
۶- سعید قاسمی نژاد دوباره نوشتن از سرگرفته است. قوت قلبی است بودن سعید و نوشته هایش که پر از آموختنی هاست، این مطلب او را حتما بخوانید:
مرتضی مردیها،متفکر فردا / کلیک کنید
۷- فعلا ً همین:
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
...تا بعد
شراب* نوش و غم دل ببر ز یاد!
۱- دیروز -4 جولای-روز استقلال آمریکا بود. این روز یادآور مبارزات استقلال طلبانه و آزادیخواهانه ی ملتی است که ظرف مدت دو قرن فرهنگ و تمدنی شگفت انگیز را به جهانیان عرضه کرد. امروز نمادها و نهادهای فرهنگ آمریکایی جذابیتی غیر قابل انکار در اقصی نقاط جهان دارند. چیست راز این جذابیت؟ به هر حال اعلامیه ی استقلال آمریکا با مضامینی نظیر تاکید بر تعیین سرنوشت انسان به وسیله ی خود او و به رسمیت شناختن حق شورش در برابر حکومت خودکامه هنوز هم به رغم ایجاز و سادگی از متون قابل توجه فلسفه ی سیاسی است. روز استقلال آمریکا همچنین یاد آور نام جمعی از تابناکترین چهره های اندیشه و سیاست در دنیای مدرن است: توماس جفرسن، بنجامین فرانکلین، جان آدامز، جرج واشنگتن و... دیروز در این اندیشه بودم که ملتهای ایران و آمریکا طبیعی ترین متحدین یکدگرند، افسوس که کوته بینی و تنگ نظری برخی سیاستمداران دوری ملتها را موجب شده است.
۲- مسئله ای هست که مدتی است بر وجدانم سنگینی می کند و آن سکوت اکثر نیروهای سیاسی در برابر نقض آشکار حقوق انسانی فعالین مدنی در آذربایجان و کردستان است. صدور احکام سنگین زندان برای سعید متین پور و محمد صدیق کبودوند ناعادلانه تر از آن است که بتوان در مورد آن سکوت کرد. تعداد دیگری از فعالین مدنی در این دو منطقه نیز با احکام ظالمانه ی حبس مواجه شده اند. چه می توان کرد جز ابراز تاسف. وقتی برای آدم معقول و معتدلی مثل سعید متین پور چنین حکمی صادر می شود تکلیف بقیه معلوم است. به هر حال "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم"
3- داستان این دعواهای اخیر اگر خدا بخواهد رو به پایان است. شخصا ً معتقدم برای تشخیص منافع و مصالح مجموعه ی تحکیم هیچ کس صالح تر از اعضای خود این مجموعه نیست. من و امثال من آنچه به نظرمان درست بود گفتیم تا شرمنده ی وجدانمان نباشیم. خوشحالم که در این ماجراها یکی از شریف ترین انسانهایی که می شناسم را در هنگامه ی مظلومیتش تنها نگذاشتم و تا آنجا که می توانستم دست "شنودگران" را رو کردم. راستش هنوز هم نتوانسته ام این مسئله ی دردناک را برای خودم هضم کنم چگونه فردی که همه ی ما به او علاقه داشتیم به خودش اجازه داد اینگونه به اعتماد یکی از نزدیک ترین دوستانش خیانت کند. چطور می شود به هزار ترفند اعتماد یکی از شناخته شده ترین فعالین سیاسی را جلب کرد و بعد صدای او را در مکالمات خصوصی ضبط کرد و تهدید به افشای فایل صوتی نمود؟! فکر می کنم در این ماجرا از همه ی این اشتباهات می توان گذشت اما این یکی قبیح تر و شنیع تر از آن است که بتوان آن را فراموش کرد. یک لحظه فکر کنید... اعتماد... جلب اعتماد.... ضبط چندماهه ی مکالمات.... بافتن راست و دروغ به یکدیگر... و آنگاه تهدید به افشای مکالمات... هر چه به ذهنم فشار می آورم به یاد ندارم که حتی روزنامه ی کیهان و اعوان و انصارش هم طی این سالها چنین کاری کرده باشند. باب شدن چنین شیوه های استالینیستی در تاریخ فعالیتهای دانشجویی و حتی حزبی در ایران بی سابقه بوده است، می ترسم از روزی که قبح این عمل زشت و شنیع ریخته شود.به دوستان توصیه می کنم در جلساتی که با این فرد دارند مواظب باشند صدایشان ضبط نشود(این را جدی می گویم).
4- خلاصه اینکه حساب دوستان صادق و شریفی که در مجموعه هستند با این افراد جداست. حالا ممکن است این دوستان با موضع من و امثال من موافقتی نداشته باشند و حتی مرا یا دیگری را دشنام هم بدهند(همه ی ما بالاخره عصبانی می شویم!) ولی فکر می کنم مصالح کلی جریان دانشجویی و بقای مجموعه ی تحکیم ارجح بر همه ی این دعواهاست. باید به رای و تصمیم شورای عمومی تحکیم و انتخابی که خواهد کرد احترام گذاشت و آنها را در ادامه ی مبارزاتشان یاری رساند. این سخن اگر کوتاه شود بهتر است. شرح این هجران و این خون جگر را به زمان و زمانه ای دیگر باید واگذارد که با فروخفتن غبار و فرو افتادن نقاب، چهره ی همه ی مدعیان کاملا ًعریان شود،آنگاه صد ق و کذب بسیاری از ادعاها در گذر زمان مشخص خواهد شد. فعلا ً آنچه مهم است بقای سرفرازانه ی مجموعه ی تحکیم و جلوگیری از سوءاستفاده ی نهادها و رسانه های اقتدارگرا، از اختلافات داخلی است.
دی، پیر می فروش، که ذکرش به خیر باد
گفتا:«شراب نوش و غم دل ببر ز یاد»
گفتم:«به باد می دهدم باده نام و ننگ»
گفتا:«قبول کن سخن و هر چه باد باد!
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن زدست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
۶- یک غزل دیگر از حافظ هست که من خیلی دوست دارم. قشنگ ترین روایتش هم به نظر من در نسخه ی حافظ احمد شاملو درج شده. چند بیتی از آن را که وصف حال است در پی می آورم و شما را نیز در لذتش شریک می کنم:
حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می ،گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم.
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دَغا را به جهان کم بینم
بر دلم گرد ستم هاست، خدا را مپسند
که مکدر شود آیینه ی مهر آیینم!
۷- این قضیه ی کاندیداتوری عبدالله نوری هم دارد کم کم جدی می شود. اینقدر جدی که کیهان هم دست پاچه شد!
پی نوشت:
*منظور حضرت حافظ در این مصرع، انشاءالله که "شراب معنوی" است نعوذ بالله بنده هم قصد اشاعه ی منکر نداشته ام!
مهدی امینی زاده ی عزیز
سلام
نامه ات را که خواندم، دلم گرفت. راست می گویی ، ما شکست خوردیم و چه شکستی تلخ تر از شکست اخلاقی؟ هرکس به سهم خویش در این شکست سهیم است. من هم به سهم خودم. خودم را نمی بخشم به خاطر اینکه در رنجاندن تو سهیم بوده ام و در مایوس شدنت. چه کرده ایم ما ؟ مهدی امینی زاده زیر صعب ترین شکنجه ها در زندان مایوس نشد و مقاومت کرد امروز اما از حال و روز ما نا امید است. من صمیمانه و صادقانه و به سهم خویش عذر خواهم. من در برابر تو و همه ی آنها که برای دست و پا کردن نامی شایسته برای تحکیم زحمت کشیدند و هزینه دادند شرمسارم. تمام انتقاداتی که به شخص من کرده بودی را می پذیرم، مسئولیت خطاهایم را به عهده می گیرم و اگر کاربرد واژه ای موجب سوءتفاهم شده است صادقانه به خاطر آن عذر خواهی می کنم و آن پست جنجالی وبلاگم که باعث رنجش خاطر و موجب انتقاد تو شد را نیز حذف می کنم. راست می گویی چنین ادبیاتی "زیبنده" نبود. از این بابت نه از مخاطبین آن مطلب که دیگر هیچ امیدی به فلاح و صلاحشان ندارم که از تو و دیگر دوستانم عذر خواهی می کنم.
مهدی عزیزم
اگر چیزی نوشتم برای حفظ آبروی مجموعه ای بود که امثال عبدالله مومنی و علی افشاری و مهدی امینی زاده با خون دلهای بسیار و به بهایی گزاف برایش اعتبار خریدند. اگر چیزی نوشتم در دفاع از مظلومیت عبدالله مومنی بود که از ارتکاب هیچ عمل ناجوانمردانه ای در حقش دریغ نکردند و هر آنچه توانستند گفتند و نوشتند. با این حال زمان خود بهترین داور است. زمان خواهد گذشت و قضاوت خود را خواهد کرد. ترجیح می دهم در قبال جماعتی که کار شان به شنود مکالمات، ضبط و افشای محتوای جلسات خصوصی و انواع دروغها و نیرنگها کشیده است سکوت کنم. مسلما در آنجا افرادی وجود دارند که خودشان از کیان و آبروی مجموعه ای که خانه ی خودشان است دفاع کنند. من در این قصه نه ذینفع بودم و نه بود یا نبود این یا آن به حالم فرقی می کرد. مگر ما خودمان کم کارهای مهم سترگ داریم؟ حالا هم این بساط و این میدان از آن همانها که برای حفظ یک کرسی در یک مجموعه ی دانشجویی به هر وسیله ی غیر اخلاقی متوسل شدند، مرا با این جماعت کاری نیست. بگذار هر چه می خواهند بگویند. بگذار هر فحشی می خواهند به عبدالله، به من یا به ادوار بدهند،از این به بعد پاسخم چیزی جز سکوت و سکوت و سکوت نخواهد بود. با آنان دیگر سخن نخواهم گفت الا در مناظره آن هم در جمع دانشجویانی که محرم اسرارند.
مهدی عزیزم
به هر حال من یک اشتباه کردم و آن هم نگارش آن پست با آن لحن تند و عصبی بود. حالا هم اینقدر جسارت دارم که بابت اشتباه خودم پوزش بطلبم و با حذف آن پست وبلاگ در جبرانش بکوشم. اما دیگران چه؟ اشتباه من آنقدرها بزرگ نبود. نهایتش حاصل یک عصبانیت از کاری به غایت زشت، قبیح و غیر اخلاقی بود. اما آیا دیگران نیز حاضرند مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرند؟ بعید می دانم. اگر چه چندان هم مهم نیست.
دوست خوبم
من به وجود تو افتخار می کنم. چه خوب است وجود دوستانی که در وقت خطاها با صراحت و دلسوزی اشتباهات آدمی را به او گوشزد کنند. من از نعمت وجود چنین دوستانی همواره بهره مند بوده ام. من به عضویت در تشکلی که احمد زید آبادی دبیر کل آن است، عبدالله مومنی سخنگوی آن است، مهدی امینی زاده عضو شورای مرکزی آن است،مهندس موسوی عضو شورای سیاستگزاری آن است و انسانهای شریف و لایقی چون محمد صادقی،سمیرا صدری، آمنه شیرافکن، علی سیاسی، علی جمالی، حسن اسدی، علی ملیحی،جلال حجتی، هادی کحال زاده و... دیگر اعضای آن هستند افتخار می کنم. مطمئنم در کنار این افراد کارهای بسیار مهمی هست که می توانیم انجام دهیم و چیزهای زیادی هست که من می توانم بیاموزم. همانطور که با هم صحبت کردیم انشاءالله از این به بعد به اتفاق عبدالله و سایر دوستان بیشتر وقتمان را به تلاش جهت اعتلای هر چه بیشتر سازمان خوشنام خودمان یعنی سازمان ادوار اختصاص خواهیم داد.
دوستدار تو:رشید
توضیح ضروری: مهدی امینی زاده نامه ای نوشته بود خطاب به همه ی طرفین این دعوا. بخشی از انتقادات او متوجه من بود. من انتقادات او به شخص خودم را پذیرفتم و در جبران اشتباه کوشیدم. باقی خود دانند.
نامه به شورای عمومی و دعوت شورای مرکزی به مناظره
اعضای محترم شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت
سلام
الف)نقد و بررسی عملکرد شورای مرکزی در دوره ی اخیر
ب)شورای مرکزی دفتر تحکیم و مبانی اخلاق سیاسی - تشکیلاتی و ضعف تئوریک
من از موضع یک فعال دانشجویی در هر زمان و مکانی که اعضای شورای مرکزی تعیین کنند و با هر نماینده ای که آنها معرفی کنند حاضر به مناظره هستم. من هیچ پیش شرطی برای مناظره ندارم الا حضور اعضای شورای عمومی تحکیم به عنوان هیئت منصفه. امیدوارم دوستان شورای مرکزی به این مناظره تن بدهند تا اندکی از سنگینی و مه آلودگی این فضا کاسته شود. در پایان متذکر می شوم که شخصا نیتی جز اصلاح رویه های غلط جاری ندارم .به اندازه ی وسعم در این راه کوشیدم و بیش از این وظیفه ای احساس نمی کنم. از صمیم قلب آرزو دارم که دفتر تحکیم وحدت بحران جاری را نیز با موفقیت پشت سر گذارد و به وظایف اصلی خود مشغول شود. کم نیستند افراد شریف و با وجدانی که درون این تشکل دانشجویی در تهران و شهرستانها حضور دارند و به امید خدا با همت آنها تحکیم از این گردنه ی صعب نیز خواهد گذشت. منتظر تعیین زمان، مکان وطرف مناظره از سوی شورای مرکزی فعلی هستم. دوستان اگر حسن نیت دارند بهتر است به جای فحاشی و غوغاسالاری این پیشنهاد را بپذیرند تا به تلطیف فضا و فرو خفتن غبار کمکی کنند وگرنه دیگران خود قضاوت خواهند کرد. برگزاری یک مناظره ی آزاد و شفاف قوت منطق طرفین را به محک قضاوت خواهد گذاشت. به امید بهروزی همه ی دوستان شورای عمومی.
معرفی و نقد پدیده ی روسپیگری سیاسی:
http://mandegarha.blogfa.com/post-12.aspx
متن کامل نامه ی عباس حکیم زاده:
http://mandegarha.blogfa.com/post-9.aspx
متن کامل پاسخ من به عباس حکیم زاده:
http://mandegarha.blogfa.com/post-10.aspx
دعواهای تلخ تحکیم و مظلومیت و شرافت عبدالله مومنی:
معرفی و نقد پدیده ی روسپیگری سیاسی
روسپیگری یکی از
واقعیات تلخ جوامع بشری است. آنچه معمولا در مورد روسپیگری نوشته و گفته می شود
بحثهایی است در باب روسپیگری جنسی یا تن فروشی. در این مورد مقالات تحقیقی بسیاری
نوشته شده است. از آن جمله می توان به کتابی اشاره کرد که از مجموعه ی"
آسیبهای اجتماعی "و به همت "انجمن جامعه شناسان ایران" و توسط "نشر
آگه" روانه ی بازار شده است.
موضوع این نوشته
البته روسپیگری جنسی نیست من در اینجا می خواهم به مسئله ای بپردازم که با اندکی
تسامح می توان آن را "روسپیگری سیاسی" نامید. روسپیگری سیاسی یا همان پیروی از حزب باد قدمتی دارد
به درازای تاریخ قدرتمداری و جاه طلبی بشر. این پدیده مخصوصا در بطن جوامع
استبدادی زمینه های بیشتری برای رواج دارد. از جمله عوارض روسپیگری سیاسی
دروغگویی، دو رویی و مهم تر از همه پرچم خویش را در مسیر باد به اهتزاز در آوردن
است. روسپی سیاسی هیچ اصل و پرنسیبی ندارد. شخصیت مستقل ندارد.
همیشه و البته به اقتضای منافع خودش نوچه
ی این یا آن است.
سالها پیش در میانه
ی بازیهای احزاب خود ساخته ی شاهنشاهی در رژیم پهلوی مجله ی "توفیق" در
توصیف عملکرد سیاسی این قبیل روسپیان پیرو
"حزب باد" به طنز نوشته بود:
"حزب ایران نوین پاینده باد-اندکی هم حزب
مردم زنده باد"!
البته این مذبذبین
سیاسی به طرفة العینی تغییر جهت می دهند. امروز یک موضع می گیرند و فردا همان موضع
را تکذیب می کنند و قسم می خورند که چنین بوده است و چنان نبوده است. نکته ی قابل
توجه دیگر در باب روسپیان سیاسی این است
که برای اینها هیچ مرزی بین پوزوسیون و اپوزیسیون وجود ندارد. خلاصه اینکه چون به
هیچ ایدئولوژی واصول فکری مشخصی پایبند نیستند هر که بیشتر به آنها حال بدهد مخلص او هستند! روسپی سیاسی تنها یک خط قرمز دارد و آن
هم "خودش" است. اگر "خودش باشد" و "منافع خودش تامین
شود" به راحتی زیر هر پرچمی سینه می زند اما کافی است که از ناحیه ی منافع
خودش احساس نگرانی کند آنگاه هیچ تردیدی در پیوستن به جبهه ای دیگر و شکستن پرچم
سابق، به خود راه نمی هد. برای روسپی سیاسی "تداوم نهادها" اهمیتی ندارد اگر خودش
نباشد حاضر است تمام بازی را به هم بزند و در این راه به فاشیستی ترین ، غیر اخلاقی
و ضد انسانی ترین حربه ها هم متوسل می شود. مخلص کلام اینکه سپهر سیاسی ایران از
این روسپیان سیاسی بسیار لطمه خوره است. کسانی که برایشان اهمیت ندارد وزیر کدام
کابینه باشند تنها چیزی که برایشان مهم است این است که وزیر باشند!درست به همین
دلیل است که روسپیان سیاسی بی چشم و رو هم هستند یعنی به محض اینکه جایگاه ولی
نعمت خود را متزلزل یافتند خیانت به او را مباح می شمارند و به طرز رقت انگیزی راه
سر سپرگی به ولی نعمتی دیگر را در پیش می گیرند، چرا که آنها بدون ولی نعمت نمی
توانند به حیات ادامه دهند. در این باب
بازهم می توان نوشت ولی فعلا همین بس است! در مجموع می توان گفت شرافت یک روسپی
جنسی بسیار بیشتر از یک روسپی سیاسی است. در ضمن روسپی جنسی را نمی دانم ولی روسپی سیاسی زن و مرد ندارد!
خداوند ملت ایران را
از شر روسپیان سیاسی در امان دارد.
توضیح: عباس حکیم زاده ی عزیز نامه ای نوشته بود در مورد یکی از مطالب وبلاگ من و در ضمن نامه به برخی از مسائل تحکیم اشاره کرده بود. بنابه وظیفه و جهت ایجاد جو شفافیت و گفتگو پاسخی خطاب به عباس گرامی نوشتم. امیدوارم که این مباحث دستمایه ای برای تفاهم و حل مشکلات قرار گیرد نه مبنایی برای ادامه ی جدال.
نکته ها رفت و شکایـت کس نکرد
جـانـب حرمـــت فــرو نـگذاشـــتیم
حافظ
دوست همفکر و رفیق خوبم
عباس حکیم زاده ی عزیز
سلام
دریافت نامه ی پر مهر و محبتت در این روزهای ملال و روزهایی که درازای سختی اش بی پایان به نظر می رسد موجب شادی ام شد. کاشکی این روزها زود تر بگذرند و یاران، همه بر سر پیمان یاری به صراط آیند. زیر فشار مشت آهنین "استبدادیان" پای چوبین "استدلالیان" که شکست، لا اقل بکوشیم حریر مخملین دوستی و اخلاق بیش از این از هم نگسلد.
من البته از همان اولین دیدار در دانشکده ی حقوق تهران...
جهت مطالعه ی متن کامل نامه ادامه ی مطلب را کلیک کنید:
ادامه مطلب

